خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرودگو سکندر سوی ظلمات بتنها نرود
۲
چون بگیسوی تو منسوب بود شام فراقبه که ناید سحر و این شب یلدا نرود
۳
هر که در کعبه کوی تو طوافی کرده استآید از کعبه بطوفش که از آنجا نرود
۴
ساکن گلشن کوی صنم گلرخساربتفرج بگلستان و بصحرا نرود
صفحهٔ ۱ از ۴