شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسلمان ساوجی
سلمان ساوجی

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

رباعی شمارهٔ ۴۱با لعل لبت شراب را مستی نیست ←رباعی شمارهٔ ۴۲در معرض رویت قمر آمد بشکست ←رباعی شمارهٔ ۴۳با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست ←رباعی شمارهٔ ۴۴آن یار که بی نظیر و بی مانند است ←رباعی شمارهٔ ۴۵آورد بهم تیر و کمان را در دست ←رباعی شمارهٔ ۴۶دیشب سر زلف یار بگرفتم مست ←رباعی شمارهٔ ۴۷قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست ←رباعی شمارهٔ ۴۸مقصود ز احسان درم و دینار است ←رباعی شمارهٔ ۴۹این اشک گریز پا که خونی من است ←رباعی شمارهٔ ۵۰گل بین که ز عندلیب بگریخته است ←رباعی شمارهٔ ۵۱شاها ز تو چشم سلطنت را نور است ←رباعی شمارهٔ ۵۲چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد ←رباعی شمارهٔ ۵۳خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند ←رباعی شمارهٔ ۵۴سیمین ز نخت که جان از آن بنماید ←رباعی شمارهٔ ۵۵گل افسری از لعل و گهر می‌سازد ←رباعی شمارهٔ ۵۶این عمر نگر چه محنت افزای آمد ←رباعی شمارهٔ ۵۷در وصف لبت نطق زبان بسته بود ←رباعی شمارهٔ ۵۸آن را که می و مطرب دلکش باشد ←رباعی شمارهٔ ۵۹گل زر به کف و شراب در سر دارد ←رباعی شمارهٔ ۶۰چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، ←رباعی شمارهٔ ۶۱دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد ←رباعی شمارهٔ ۶۲زلف سیهت که بر مهت می‌پوید ←رباعی شمارهٔ ۶۳هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد ←رباعی شمارهٔ ۶۴جان در طلب رطل گران می‌گردد ←رباعی شمارهٔ ۶۵زلف تو همه روز مشوش باشد ←رباعی شمارهٔ ۶۶ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد ←رباعی شمارهٔ ۶۷کیرم که همیشه آب خود می‌ریزد ←رباعی شمارهٔ ۶۸سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند ←رباعی شمارهٔ ۶۹ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟←رباعی شمارهٔ ۷۰از شمع جمال تو دلم تاب کشد ←رباعی شمارهٔ ۷۱روزی که سمن بر لب جو بر روید ←رباعی شمارهٔ ۷۲سوز تو جگر کباب می‌گرداند ←رباعی شمارهٔ ۷۳دستت چو به کارد کلک را بتراشید ←رباعی شمارهٔ ۷۴دیشب که نگار دلستان می‌رقصید ←رباعی شمارهٔ ۷۵بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد ←رباعی شمارهٔ ۷۶دل با رخ تو سر تعشق دارد ←رباعی شمارهٔ ۷۷یک زخم غمت هزار مرهم ارزد ←رباعی شمارهٔ ۷۸خواهم که مرا مدام آماده بود ←رباعی شمارهٔ ۷۹ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد ←رباعی شمارهٔ ۸۰آن یار که مشک بر قمر می‌ساید ←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth