→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
پیام مشرق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱ - پیشکش به حضور اعلیحضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقلهٔ افغانستان خلد الله ملکه و اجلالهای امیر کامگار ای شهریار←بخش ۲ - شهید ناز او بزم وجود استشهید ناز او بزم وجود است←بخش ۳ - دل من روشن از سوز درون استدل من روشن از سوز درون است←بخش ۴ - به باغان باد فروردین دهد عشقبه باغان باد فروردین دهد عشق←بخش ۵ - عقابان را بهای کم نهد عشقعقابان را بهای کم نهد عشق←بخش ۶ - ببرگ لاله رنگ آمیزی عشقبه برگ لاله رنگ آمیزی عشق←بخش ۷ - نه هر کس از محبت مایه دار استنه هر کس از محبت مایه دار است←بخش ۸ - درین گلشن پریشان مثل بویمدرین گلشن پریشان مثل بویم←بخش ۹ - جهان مشت گل و دل حاصل اوستجهان مشت گل و دل حاصل اوست←بخش ۱۰ - سحر می گفت بلبل باغبان راسحر می گفت بلبل باغبان را←بخش ۱۱ - جهان ما که نابود است بودشجهان ما که نابود است بودش←بخش ۱۲ - نوای عشق را ساز است آدمنوای عشق را ساز است آدم←بخش ۱۳ - نه من انجام و نی آغاز جویمنه من انجام و نی آغاز جویم←بخش ۱۴ - دلا نارائی پروانه تا کیدلا نارائی پروانه تا کی←بخش ۱۵ - تنی پیدا کن از مشت غباریتنی پیدا کن از مشت غباری←بخش ۱۶ - ز آب و گل خدا خوش پیکری ساختز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت←بخش ۱۷ - به یزدان روز محشر برهمن گفتبه یزدان روز محشر برهمن گفت←بخش ۱۸ - گذشتی تیز گام ای اختر صبحگذشتی تیز گام ای اختر صبح←بخش ۱۹ - تهی از های و هو میخانه بودیتهی از های و هو میخانه بودی←بخش ۲۰ - ترا ای تازه پرواز آفریدندترا ای تازه پرواز آفریدند←بخش ۲۱ - چه لذت یارب اندر هست و بود استچه لذت یارب اندر هست و بود است←بخش ۲۲ - شنیدم در عدم پروانه میگفتشنیدم در عدم پروانه میگفت←بخش ۲۳ - مسلمانان مرا حرفی است در دلمسلمانان مرا حرفی است در دل←بخش ۲۴ - به کویش رهسپاری ای دل ای دلبه کویش رهسپاری ای دل ای دل←بخش ۲۵ - رهی در سینهٔ انجم گشائیرهی در سینهٔ انجم گشائی←بخش ۲۶ - سحر در شاخسار بوستانیسحر در شاخسار بوستانی←بخش ۲۷ - ترا یک نکتهٔ سر بسته گویمترا یک نکتهٔ سر بسته گویم←بخش ۲۸ - بهل افسانهٔ آن پا چراغیبهل افسانهٔ آن پا چراغی←بخش ۲۹ - ترا از خویشتن بیگانه سازدترا از خویشتن بیگانه سازد←بخش ۳۰ - زیان بینی ز سیر بوستانمزیان بینی ز سیر بوستانم←بخش ۳۱ - برون از ورطهٔ بود و عدم شوبرون از ورطهٔ بود و عدم شو←بخش ۳۲ - ز مرغان چمن نا آشنایمز مرغان چمن نا آشنایم←بخش ۳۳ - جهان یارب چه خوش هنگامه داردجهان یارب چه خوش هنگامه دارد←بخش ۳۴ - سکندر با خضر خوش نکته ئی گفتسکندر با خضر خوش نکته ئی گفت←بخش ۳۵ - سریر کیقباد ، اکلیل جم خاکسریر کیقباد ، اکلیل جم خاک←بخش ۳۶ - اگر در مشت خاک تو نهادنداگر در مشت خاک تو نهادند←بخش ۳۷ - دمادم نقش های تازه ریزددمادم نقش های تازه ریزد←بخش ۳۸ - چو ذوق نغمه ام در جلوت آردچو ذوق نغمه ام در جلوت آرد←بخش ۳۹ - چه میپرسی میان سینه دل چیستچه میپرسی میان سینه دل چیست←بخش ۴۰ - خرد گفت او بچشم اندر نگنجدخرد گفت او بچشم اندر نگنجد←
۱ از ۸صفحهٔ بعد ←