→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
پیام مشرق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - کنشت و مسجد و بتخانه و دیرکنشت و مسجد و بتخانه و دیر←بخش ۴۲ - نه پیوستم درین بستان سرا دلنه پیوستم درین بستان سرا دل ←بخش ۴۳ - به خود باز آورد رند کهن رابه خود باز آورد رند کهن را←بخش ۴۴ - سفالم را می او جام جم کردسفالم را می او جام جم کرد←بخش ۴۵ - خرد زنجیری امروز و دوش استخرد زنجیری امروز و دوش است←بخش ۴۶ - خرد اندر سر هر کس نهادندخرد اندر سر هر کس نهادند←بخش ۴۷ - گدای جلوه رفتی بر سر طورگدای جلوه رفتی بر سر طور←بخش ۴۸ - بگو جبریل را از من پیامیبگو جبریل را از من پیامی←بخش ۴۹ - همای علم تا افتد بدامتهمای علم تا افتد بدامت←بخش ۵۰ - خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافتخرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت←بخش ۵۱ - دلت می لرزد از اندیشهٔ مرگدلت می لرزد از اندیشهٔ مرگ←بخش ۵۲ - ز پیوند تن و جانم چه پرسیز پیوند تن و جانم چه پرسی←بخش ۵۳ - مرا فرمود پیر نکته دانیمرا فرمود پیر نکته دانی←بخش ۵۴ - ز رازی معنی قرآن چه پرسی؟ز رازی معنی قرآن چه پرسی؟←بخش ۵۵ - من از بود و نبود خود خموشممن از بود و نبود خود خموشم←بخش ۵۶ - ز من با شاعر رنگین بیان گویز من با شاعر رنگین بیان گوی←بخش ۵۷ - ز خوب و زشت تو ناآشنایمز خوب و زشت تو ناآشنایم←بخش ۵۸ - تو ای شیخ حرم شاید ندانیتو ای شیخ حرم شاید ندانی←بخش ۵۹ - چو تاب از خود بگیرد قطرهٔ آبچو تاب از خود بگیرد قطرهٔ آب←بخش ۶۰ - من ای دانشوران در پیچ و تابممن ای دانشوران در پیچ و تابم←بخش ۶۱ - میارا بزم بر ساحل که آنجامیارا بزم بر ساحل که آنجا←بخش ۶۲ - سراپا معنی سر بسته ام منسراپا معنی سر بسته ام من←بخش ۶۳ - مگو از مدعای زندگانیمگو از مدعای زندگانی←بخش ۶۴ - اگر کردی نگه بر پارهٔ سنگاگر کردی نگه بر پارهٔ سنگ←بخش ۶۵ - وفا ناآشنا بیگانه خو بودوفا ناآشنا بیگانه خو بود←بخش ۶۶ - مپرس از عشق و از نیرنگی عشقمپرس از عشق و از نیرنگی عشق←بخش ۶۷ - مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیرمشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر←بخش ۶۸ - مرا روزی گل افسرده ئی گفتمرا روزی گل افسرده ئی گفت←بخش ۶۹ - جهان ما که پایانی نداردجهان ما که پایانی ندارد←بخش ۷۰ - به مرغان چمن همداستانمبه مرغان چمن همداستانم←بخش ۷۱ - نماید آنچه هست این وادی گلنماید آنچه هست این وادی گل؟←بخش ۷۲ - تو خورشیدی و من سیارهٔ توتو خورشیدی و من سیارهٔ تو←بخش ۷۳ - خیال او درون دیده خوشترخیال او درون دیده خوشتر←بخش ۷۴ - دماغم کافر زنار دار استدماغم کافر زنار دار است←بخش ۷۵ - صنوبر بندهٔ آزادهٔ اوصنوبر بندهٔ آزادهٔ او←بخش ۷۶ - ز انجم تا به انجم صد جهان بودز انجم تا به انجم صد جهان بود←بخش ۷۷ - بپای خود مزن زنجیر تقدیربپای خود مزن زنجیر تقدیر←بخش ۷۸ - دل من در طلسم خود اسیر استدل من در طلسم خود اسیر است←بخش ۷۹ - نوا در ساز جان از زخمهٔ تونوا در ساز جان از زخمهٔ تو←بخش ۸۰ - نفس آشفته موجی از یم اوستنفس آشفته موجی از یم اوست←