→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
پیام مشرق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۲۸۱ - خطاب به انگلستانمشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ←بخش ۲۸۲ - قسمتنامهٔ سرمایهدار و مزدورغوغای کارخانهٔ آهنگری ز من←بخش ۲۸۳ - نوای مزدورز مزد بندهٔ کرپاس پوش محنت کش←بخش ۲۸۴ - آزادی بحربطی می گفت بحر آزاد گردید←بخش ۲۸۵ - )میخورد هر ذره ما پیچ و تاب←بخش ۲۸۶ - )دردانه ادا شناس دریاست←بخش ۲۸۷ - )کلک را ناله از تهی مغزی است←بخش ۲۸۸ - )گل گفت که عیش نو بهاری خوشتر←بخش ۲۸۹ - )سخنگو طفلک و برنا و پیر است←بخش ۲۹۰ - )چشم را بینائی افزاید سه چیز←بخش ۲۹۱ - )ای برادر من ترا از زندگی دادم نشان←بخش ۲۹۲ - )طاقت عفو در تو نیست اگر←بخش ۲۹۳ - )از نزاکتهای طبع موشکاف او مپرس←بخش ۲۹۴ - )در جهان مانند جوی کوهسار ←بخش ۲۹۵ - )ایکه گل چیدی منال از نیش خار←بخش ۲۹۶ - )مزن وسمه بر ریش و ابروی خویش←بخش ۲۹۷ - )ندارد کار با دون همتان عشق←بخش ۲۹۸ - )نقد شاعر در خور بازار نیست←بخش ۲۹۹ - )چه خوش بودی اگر مرد نکویی←بخش ۳۰۰ - )منم که طوف حرم کرده ام بتی به کنار←
→ صفحهٔ قبل۸ از ۸