شعر را زندگی کن
→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری

پیام مشرق

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۲۴۱ - این گنبد مینایی این پستی و بالاییاین گنبد مینایی این پستی و بالایی←بخش ۲۴۲ - به یکی از صوفیه نوشته شدهوس منزل لیلی نه تو داری و نه من←بخش ۲۴۳ - دلیل منزل شوقم به دامنم آویزدلیل منزل شوقم به دامنم آویز←بخش ۲۴۴ - در جهان دل ما دور قمر پیدا نیستدر جهان دل ما دور قمر پیدا نیست←بخش ۲۴۵ - گریهٔ ما بی اثر ناله ما نارساستگریهٔ ما بی اثر ناله ما نارساست←بخش ۲۴۶ - سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل استسوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است←بخش ۲۴۷ - سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشندسطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند←بخش ۲۴۸ - نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه می‌آیینه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه می‌آیی←بخش ۲۴۹ - تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز منتب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من←بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگرانمثل آئینه مشو محو جمال دگران←بخش ۲۵۱ - جهان عشق نه میری نه سروری داندجهان عشق نه میری نه سروری داند←بخش ۲۵۲ - خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیستخواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست←بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز استبیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است←بخش ۲۵۴ - خاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایمخاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایم←بخش ۲۵۵ - عرب از سرشک خونم همه لاله‌زار باداعرب از سرشک خونم همه لاله‌زار بادا←بخش ۲۵۶ - نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهینظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی←بخش ۲۵۷ - سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیستسر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست←بخش ۲۵۸ - اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیستاگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست←بخش ۲۵۹ - شعله در آغوش دارد عشق بی پروای منشعله در آغوش دارد عشق بی پروای من←بخش ۲۶۰ - بتان تازه تراشیده‌ای دریغ از توبتان تازه تراشیده‌ای دریغ از تو←بخش ۲۶۱ - پیاماز من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ←بخش ۲۶۲ - جمعیت الاقوامبَرفِتَد تا روشِ رزم درین بزم کهن←بخش ۲۶۳ - شوپنهاور و نیچهمرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید←بخش ۲۶۴ - فلسفه و سیاستفلسفی را با سیاست دان بیک میزان مسنج←بخش ۲۶۵ - صحبت رفتگان (در عالم بالا)تولستوی ←بخش ۲۶۶ - نیچهاز سستی عناصر انسان دلش تپید←بخش ۲۶۷ - حکیم اینشتینجلوه ئی میخواست مانند کلیم ناصبور←بخش ۲۶۸ - بایرنمثال لاله و گل شعله از زمین روید←بخش ۲۶۹ - نیچهگر نوا خواهی ز پیش او گریز←بخش ۲۷۰ - جلال و هگلمی گشودم شبی به ناخن فکر←بخش ۲۷۱ - پتوفینفسی درین گلستان ز عروس گل سرودی←بخش ۲۷۲ - محاوره ما بین حکیم فرانسوی اوگوست کنت و مرد مزدورحکیم:←بخش ۲۷۳ - هگلحکمتش معقول و با محسوس در خلوت نرفت←بخش ۲۷۴ - جلال و گوتهنکته دان المنی را در ارم←بخش ۲۷۵ - پیغام برگسنتا بر تو آشکار شود راز زندگی←بخش ۲۷۶ - میخانهٔ فرنگیاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ←بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیمموسیولینن ←بخش ۲۷۸ - حکمالاک: ←بخش ۲۷۹ - شعرابرونینگ: ←بخش ۲۸۰ - خرابات فرنگدوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth