→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
ارمغان حجاز
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱۶۱ - مجو از من کلام عارفانهمجو از من کلامی عارفانه←بخش ۱۶۲ - به منزل کوش مانند مه نوبه منزل کوش مانند مه نو←بخش ۱۶۳ - چو موج از بحر خود بالیده ام منچو موج از بحر خود بالیده ام من←بخش ۱۶۴ - بیا ساقی بگردان ساتگین رابیا ساقی بگردان ساتگین را←بخش ۱۶۵ - بیا ساقی نقاب از رخ برافکنبیا ساقی نقاب از رخ برافکن←بخش ۱۶۶ - برون از سینه کش تکبیر خود رابرون از سینه کش تکبیر خود را←بخش ۱۶۷ - مسلمان از خودی مرد تمام استمسلمان از خودی مرد تمام است←بخش ۱۶۸ - مسلمانان که خود را فاش دیدندمسلمانان که خود را فاش دیدند←بخش ۱۶۹ - گشودم پردهء از روی تقدیرگشودم پردهء از روی تقدیر←بخش ۱۷۰ - به ترکان بسته درها را گشادندبه ترکان بسته درها را گشادند ←بخش ۱۷۱ - هر آن قومی که می ریزد بهارشهر آن قومی که می ریزد بهارش ←بخش ۱۷۲ - خدا آن ملتی را سروری دادخدا آن ملتی را سروری داد←بخش ۱۷۳ - ز رازی حکمت قرآن بیاموزز رازی حکمت قرآن بیاموز←بخش ۱۷۴ - کسی کو بر خودی زد «لااله» راکسی کو بر خودی زد «لااله» را←بخش ۱۷۵ - تو ای نادان دل آگاه دریابتو ای نادان دل آگاه دریاب←بخش ۱۷۶ - دل تو داغ پنهانی ندارددل تو داغ پنهانی ندارد←بخش ۱۷۷ - اناالحق جز مقام کبریا نیستاناالحق جز مقام کبریا نیست ←بخش ۱۷۸ - به آن ملت اناالحق سازگار استبه آن ملت اناالحق سازگار است←بخش ۱۷۹ - میان امتان والا مقام استمیان امتان والا مقام است←بخش ۱۸۰ - وجودش شعله از سوز درون استوجودش شعله از سوز درون است←بخش ۱۸۱ - پرد در وسعت گردون یگانهپرد در وسعت گردون یگانه←بخش ۱۸۲ - به باغان عندلیبی خوش صفیریبه باغان عندلیبی خوش صفیری ←بخش ۱۸۳ - بجام نو کهن می از سبو ریزبجام نو کهن می از سبو ریز←بخش ۱۸۴ - گرفتم حضرت ملا ترش روستگرفتم حضرت ملا ترش روست←بخش ۱۸۵ - فرنگی صید بست از کعبه و دیرفرنگی صید بست از کعبه و دیر←بخش ۱۸۶ - به بند صوفی و ملا اسیریبه بند صوفی و ملا اسیری←بخش ۱۸۷ - ز قرآن پیش خود آئینه آویز!ز قرآن پیش خود آئینه آویز←بخش ۱۸۸ - ز من بر صوفی و ملا سلامیز من بر صوفی و ملا سلامی←بخش ۱۸۹ - ز دوزخ واعظ کافر گری گفتز دوزخ واعظ کافر گری گفت←بخش ۱۹۰ - مریدی خود شناسی پخته کاریمریدی خود شناسی پخته کاری←بخش ۱۹۱ - پسر را گفت پیری خرقه بازیپسر را گفت پیری خرقه بازی←بخش ۱۹۲ - به کام خود دگر آن کهنه می ریزبه کام خود دگر آن کهنه می ریز←بخش ۱۹۳ - بگیر از ساغرشن لاله رنگیبگیر از ساغرشن لاله رنگی←بخش ۱۹۴ - نصیبی بردم از تاب و تب اونصیبی بردم از تاب و تب او←بخش ۱۹۵ - سراپا درد و سوز شنائیسراپا درد و سوز آشنائی←بخش ۱۹۶ - بروی من در دل باز کردندبروی من در دل باز کردند←بخش ۱۹۷ - ز رومی گیر اسرار فقیریز رومی گیر اسرار فقیری ←بخش ۱۹۸ - خیالش با مه و انجم نشیندخیالش با مه و انجم نشیند←بخش ۱۹۹ - خودی تا گشت مهجور خدائیخودی تا گشت مهجور خدائی←بخش ۲۰۰ - می روشن ز تاک من فرو ریختمی روشن ز تاک من فرو ریخت←