شعر را زندگی کن
→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری

ارمغان حجاز

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۲۰۱ - تو ای باد بیابان از عرب خیزتو ای باد بیابان از عرب خیز←بخش ۲۰۲ - خلافت فقر با تاج و سریر استخلافت فقر با تاج و سریر است←بخش ۲۰۳ - جوانمردی که خود را فاش بیندجوانمردی که خود را فاش بیند←بخش ۲۰۴ - به روی عقل و دل بگشای هر دربه روی عقل و دل بگشای هر در←بخش ۲۰۵ - خنکن ملتی بر خود رسیدهخنکن ملتی بر خود رسیده←بخش ۲۰۶ - چه خوش زد ترک ملاحی سرودیچه خوش زد ترک ملاحی سرودی←بخش ۲۰۷ - جهانگیری بخاک ما سرشتندجهانگیری بخاک ما سرشتند←بخش ۲۰۸ - مسلمانی که خود را امتحان کردمسلمانی که خود را امتحان کرد←بخش ۲۰۹ - بگو از من نواخوان عرب رابگو از من نواخوان عرب را←بخش ۲۱۰ - به جانهافریدم های و هو رابه جانهافریدم های و هو را←بخش ۲۱۱ - تو هم بگذارن صورت نگاریتو هم بگذارن صورت نگاری←بخش ۲۱۲ - بخاک ما دلی ، در دل غمی هستبخاک ما دلی ، در دل غمی هست←بخش ۲۱۳ - مسلمان بنده مولا صفات استمسلمان بنده مولا صفات است←بخش ۲۱۴ - بده با خاک اون سوز و تابیبده با خاک اون سوز و تابی←بخش ۲۱۵ - مسلمانی غم دل در خریدنمسلمانی غم دل در خریدن←بخش ۲۱۶ - کسی کو فاش دید اسرار جانراکسی کو فاش دید اسرار جانرا←بخش ۲۱۷ - نگهدارنچه درب و گل تستنگهدارنچه درب و گل تست←بخش ۲۱۸ - شب این کوه و دشت سینه تابیشب این کوه و دشت سینه تابی ←بخش ۲۱۹ - نکو میخوان خط سیمای خود رانکو میخوان خط سیمای خود را←بخش ۲۲۰ - سحرگاهان که روشن شد در و دشتسحرگاهان که روشن شد در و دشت←بخش ۲۲۱ - عرب را حق دلیل کاروان کردعرب را حق دلیل کاروان کرد←بخش ۲۲۲ - درن شبها خروش صبح فرداستدرن شبها خروش صبح فرداست←بخش ۲۲۳ - دگرئین تسلیم و رضا گیردگرئین تسلیم و رضا گیر←بخش ۲۲۴ - چمن‌ها زان جنون ویرانه گرددچمن‌ها زان جنون ویرانه گردد←بخش ۲۲۵ - نخستین لاله صبح بهارمنخستین لاله صبح بهارم←بخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاریپریشانم چو گرد ره گذاری←بخش ۲۲۷ - خوشآن قومی پریشان روزگاریخوشن قومی پریشان روزگاری←بخش ۲۲۸ - به بحر خویش چون موجی تپیدمبه بحر خویش چون موجی تپیدم←بخش ۲۲۹ - نگاهش پر کند خالی سبوهانگاهش پر کند خالی سبوها←بخش ۲۳۰ - چو بر گیرد زمام کاروان راچو بر گیرد زمام کاروان را←بخش ۲۳۱ - مبارکباد کنن پاک جان رامبارکباد کنن پاک جان را←بخش ۲۳۲ - دل اندر سینه گوید دلبری هستدل اندر سینه گوید دلبری هست←بخش ۲۳۳ - عرب خود را به نور مصطفی سوختعرب خود را به نور مصطفی سوخت←بخش ۲۳۴ - خلافت بر مقام ما گواهی استخلافت بر مقام ما گواهی است←بخش ۲۳۵ - در افتد با ملوکیت کلیمیدر افتد با ملوکیت کلیمی ←بخش ۲۳۶ - هنوز اندر جهان دم غلام استهنوز اندر جهاندم غلام است←بخش ۲۳۷ - محبت از نگاهش پایدار استمحبت از نگاهش پایدار است←بخش ۲۳۸ - به ملک خویش عثمانی امیر استبه ملک خویش عثمانی امیر است←بخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستندخنک مردان که سحر او شکستند←بخش ۲۴۰ - به ترکانرزوئی تازه دادندبه ترکانرزوئی تازه دادند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth