شعر را زندگی کن
→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری

ارمغان حجاز

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی استخودی روشن ز نور کبریائی است←بخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوهاچه قومی در گذشت از گفتگوها←بخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودیخودی را از وجود حق وجودی←بخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیرددلی چون صحبت گل می پذیرد←بخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق استوصال ما وصال اندر فراق است←بخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوستکف خاکی که دارم از در اوست←بخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت اویقین دانم که روزی حضرت او←بخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیربه روما گفت با من راهب پیر←بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفتشنیدم مرگ با یزدان چنین گفت←بخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات استثباتش ده که میر شش جهات است←بخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامیبگو ابلیس را از من پیامی←بخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدندجهان تا از عدم بیرون کشیدند←بخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کردجدائی شوق را روشن بصر کرد←بخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندندتو را از آستان خود براندند←بخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابمتو می دانی صواب و ناصوابم←بخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیمبیا تا نرد را شاهانه بازیم←بخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار استفساد عصر حاضر آشکار است←بخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش اندبه هر کو رهزنان چشم و گوش اند←بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونیچه شیطانی خرامش واژگونی←بخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوستچه زهرابی که در پیمانه اوست←بخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد استبشر تا از مقام خود فتاد است←بخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصرمشو نخچیر ابلیسان این عصر ←بخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام استحریف ضرب او مرد تمام است←بخش ۳۴۴ - ز فهم دون نهادان گرچه دور استز فهم دون نهادان گرچه دور است←بخش ۳۴۵ - بیا تا کار این امت بسازیمبیا تا کار این امت بسازیم←بخش ۳۴۶ - قلندر جره باز سمانهاقلندر جره باز سمانها←بخش ۳۴۷ - ز جانم نغمهء «الله هو» ریختز جانم نغمهء «الله هو» ریخت←بخش ۳۴۸ - چو اشک اندر دل فطرت تپیدمچو اشک اندر دل فطرت تپیدم←بخش ۳۴۹ - مرا از منطقید بوی خامیمرا از منطق آید بوی خامی←بخش ۳۵۰ - بیا از من بگیر آن دیر سالهبیا از من بگیر آن دیر ساله←بخش ۳۵۱ - بدست من همان دیرینه چنگ استبدست من همان دیرینه چنگ است←بخش ۳۵۲ - بگو از من به پرویزان این عصربگو از من به پرویزان این عصر←بخش ۳۵۳ - فقیرم ساز و سامانم نگاهی استفقیرم ساز و سامانم نگاهی است←بخش ۳۵۴ - در دل را بروی کس نبستمدر دل را بروی کس نبستم ←بخش ۳۵۵ - درین گلشن ندارم ب و جاهیدرین گلشن ندارم آب و جاهی←بخش ۳۵۶ - دو صد دانا درین محفل سخن گفتدو صد دانا درین محفل سخن گفت←بخش ۳۵۷ - ندانم نکته های علم و فن راندانم نکته های علم و فن را←بخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانمنپنداری که مرغ صبح خوانم←بخش ۳۵۹ - بچشم من جهان جز رهگذر نیستبچشم من جهان جز رهگذر نیست←بخش ۳۶۰ - به این نابودمندی بودن آموزبه این نابودمندی بودن آموز←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth