شعر را زندگی کن
→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری

ارمغان حجاز

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۲۸۱ - یکی از حجرهٔ خلوت برونییکی از حجرهٔ خلوت برونی←بخش ۲۸۲ - زمانه فتنه ها ورد و بگذشتزمانه فتنه هاورد و بگذشت←بخش ۲۸۳ - بسا کس اندوه فردا کشیدندبسا کس اندوه فردا کشیدند←بخش ۲۸۴ - چو بلبل نالهٔ زاری نداریچو بلبل نالهٔ زاری نداری←بخش ۲۸۵ - بیا بر خویش پیچیدن بیاموزبیا بر خویش پیچیدن بیاموز←بخش ۲۸۶ - گله از سختی ایام بگذارگله از سختی ایام بگذار←بخش ۲۸۷ - کبوتر بچه خود را چه خوش گفتکبوتر بچه خود را چه خوش گفت←بخش ۲۸۸ - فتادی از مقام کبریائیفتادی از مقام کبریائی←بخش ۲۸۹ - خوشا روزی که خود را باز گیریخوشا روزی که خود را باز گیری←بخش ۲۹۰ - تو هم مثل من از خود در حجابیتو هم مثل من از خود در حجابی←بخش ۲۹۱ - چه خوش گفت اشتری با کره خویشچه خوش گفت اشتری با کره خویش←بخش ۲۹۲ - مرا یاد است از دانای افرنگمرا یاد است از دانای افرنگ←بخش ۲۹۳ - الا ای کشته نامحرمی چندالا ای کشته نامحرمی چند←بخش ۲۹۴ - دجود است اینکه بینی یا نمود استدجود است اینکه بینی یا نمود است←بخش ۲۹۵ - به ضرب تیشه بشکن بیستون رابه ضرب تیشه بشکن بیستون را←بخش ۲۹۶ - منه از کف چراغ رزو رامنه از کف چراغرزو را←بخش ۲۹۷ - دل دریا سکون بیگانه از تستدل دریا سکون بیگانه از تست←بخش ۲۹۸ - دو گیتی را بخود باید کشیدندو گیتی را بخود باید کشیدن←بخش ۲۹۹ - به ما ای لاله خود را وانمودیبه ما ای لاله خود را وانمودی←بخش ۳۰۰ - نگرید مرد از رنج و غم و دردنگرید مرد از رنج و غم و درد←بخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مردنپنداری که مرد امتحان مرد←بخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیستاگر خاک تو از جان محرمی نیست←بخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چندپریشان هر دم ما از غمی چند←بخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بستجوانمردی که دل با خویشتن بست←بخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند استازن غم ها دل ما دردمند است←بخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کردمگو با من خدای ما چنین کرد ←بخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویشبرون کن کینه را از سینهٔ خویش←بخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوستسحرها در گریبان شب اوست←بخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالیدبباد صبحدم شبنم بنالید←بخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزددلن بحر است کو ساحل نورزد←بخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودشدل ماتش و تن موج دودش ←بخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیشزمانه کار او را میبرد پیش←بخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودینه نیروی خودی را آزمودی←بخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون استتو میگوئی که دل از خاک و خون است←بخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوستجهان مهر و مه زناری اوست←بخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است اینمن و تو کشت یزدان ، حاصل است این←بخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبیگهی جویندهٔ حسن غریبی ←بخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیستجهان دل ، جهان رنگ و بو نیست←بخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهوردنگه دید و خرد پیمانهورد←بخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی استمحبت چیست تاثیر نگاهی است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth