→ شاه نعمتالله ولیشاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی
مفردات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱در گلستان این چنین خوش رستهای←شمارهٔ ۱۲۲در محبت ودود باید بود←شمارهٔ ۱۲۳در مظاهر آنچنان پیدا نمود←شمارهٔ ۱۲۴در هر چه نظر کنم توئی در نظرم←شمارهٔ ۱۲۵در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع←شمارهٔ ۱۲۶در وحدت اگر کثرت ما محو شود←شمارهٔ ۱۲۷در وصف و کمال قدر او گفت←شمارهٔ ۱۲۸دل حاضر دار با خدایت←شمارهٔ ۱۲۹دل مغرب نور ماه شاهی است←شمارهٔ ۱۳۰دل نرم و کف بخشنده آن گاه←شمارهٔ ۱۳۱دلم آئینهٔ حق است از حق←شمارهٔ ۱۳۲دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد←شمارهٔ ۱۳۳دیدهٔ ما چو نور او بیند←شمارهٔ ۱۳۴ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من است←شمارهٔ ۱۳۵ذرهای نیست که خورشید در او پیدا نیست←شمارهٔ ۱۳۶راز با کاغذ و با خامه نمی یارم گفت←شمارهٔ ۱۳۷رب الارباب رب این مربوب است←شمارهٔ ۱۳۸رب و مربوب خویش می جوید←شمارهٔ ۱۳۹رحمی به دلم کن ای برادر←شمارهٔ ۱۴۰رندی که حریف ماست دایم←شمارهٔ ۱۴۱رو به آب چشم ما خوشتر شده←شمارهٔ ۱۴۲رو طاعت و خیر کن که دین است←شمارهٔ ۱۴۳ساغر ما بود تو را در خور←شمارهٔ ۱۴۴ستر است و ستایر و ستور است←شمارهٔ ۱۴۵سخن عارفان به جان بشنو←شمارهٔ ۱۴۶سرّ دور قمر ز ما بشنو←شمارهٔ ۱۴۷سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی←شمارهٔ ۱۴۸سر کل چون کله نهد بر سر←شمارهٔ ۱۴۹سروی است قد ما که کشیده است به بالا←شمارهٔ ۱۵۰سعادت همچو ماهی خوش بر آمد←شمارهٔ ۱۵۱سلب و ایجاب در نمی گنجد←شمارهٔ ۱۵۲سلطنت بر مزید باد مدام←شمارهٔ ۱۵۳سه شنبه قصد می کن با حجامت←شمارهٔ ۱۵۴سیّد است او تو بندهٔ او باش←شمارهٔ ۱۵۵سیّد که بود نعمتاللّه به نامش←شمارهٔ ۱۵۶سیّد ما بندهٔ جانی اوست←شمارهٔ ۱۵۷سیّد من بنده را تفهیم کرد←شمارهٔ ۱۵۸شرک را قلب کن که شکر آن است←شمارهٔ ۱۵۹شمامه با شمایل راز می گفت←شمارهٔ ۱۶۰شهری که در او شحنه ستمکش باشد←