شعر را زندگی کن
→ باباافضل کاشانیباباافضل کاشانی
باباافضل کاشانی

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

رباعی شمارهٔ ۱۲۱آزردن خلق کافری پندارم←رباعی شمارهٔ ۱۲۲ تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم←رباعی شمارهٔ ۱۲۳از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم←رباعی شمارهٔ ۱۲۴از هر چه در این ملک نی‌ام کم، بیشم←رباعی شمارهٔ ۱۲۵من با تو نظر از سر هستی نکنم←رباعی شمارهٔ ۱۲۶از روی تو شاد شد دل غمگینم←رباعی شمارهٔ ۱۲۷ دنیا چو رباط و ما در او مهمانیم←رباعی شمارهٔ ۱۲۸با یاد جلال در بیابان رفتیم←رباعی شمارهٔ ۱۲۹زان پیش که ما طفیل آدم بودیم←رباعی شمارهٔ ۱۳۰یا رب چو بخوانی ام، اطعنا گویم←رباعی شمارهٔ ۱۳۱تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان←رباعی شمارهٔ ۱۳۲حیوان ز نبات است و نبات از ارکان←رباعی شمارهٔ ۱۳۳جایی که مقام نیست‌ات، مرحله دان←رباعی شمارهٔ ۱۳۴از فضل چه حاصل است جز جان خوردن←رباعی شمارهٔ ۱۳۵یا رب چه خوش است بی دهان خندیدن←رباعی شمارهٔ ۱۳۶یک سو پسرت نشسته و یک سو زن←رباعی شمارهٔ ۱۳۷ در ظلم به قول هیچ کس کار مکن←رباعی شمارهٔ ۱۳۸اندر ره حق تصرف آغاز مکن←رباعی شمارهٔ ۱۳۹با خلق به خُلق زندگانی می کن←رباعی شمارهٔ ۱۴۰گویند کز این جهان مگر شادم من ←رباعی شمارهٔ ۱۴۱بر سیر اگر نهاده ای دل اکنون←رباعی شمارهٔ ۱۴۲دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین←رباعی شمارهٔ ۱۴۳دشت از مجنون که لاله می‌روید از او←رباعی شمارهٔ ۱۴۴ای تاج لعمرک ز شرف بر سر تو←رباعی شمارهٔ ۱۴۵گر خلوت و عزلت است سرمایهٔ تو←رباعی شمارهٔ ۱۴۶افضل تو به هر حالی مغرور مشو←رباعی شمارهٔ ۱۴۷ای دل ز غم جهان که گفتت خون شو←رباعی شمارهٔ ۱۴۸افضل درِ دل می زنی، آخر دل کو؟←رباعی شمارهٔ ۱۴۹دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟←رباعی شمارهٔ ۱۵۰ای پای شرف بر سر افلاک زده←رباعی شمارهٔ ۱۵۱ای دل به چه غم خوردنت آمد پیشه←رباعی شمارهٔ ۱۵۲گر مغز همه بینی و گر پوست همه←رباعی شمارهٔ ۱۵۳ای لطف تو در کمال بالای همه←رباعی شمارهٔ ۱۵۴مستم به خرابات، ولی از می نه←رباعی شمارهٔ ۱۵۵رندی باید، ز شهر خود تاخته‌ای←رباعی شمارهٔ ۱۵۶این نیست جهان جان که پنداشته‌ای←رباعی شمارهٔ ۱۵۷گر دریابی که از کجا آمده‌ای←رباعی شمارهٔ ۱۵۸ای عین بقاء در چه بقایی که نه‌ای؟←رباعی شمارهٔ ۱۵۹ای آن که شب و روز خدا می طلبی←رباعی شمارهٔ ۱۶۰ای صوفی صافی که خدا می‌طلبی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth