→ دیوان اشعارصائب
صائب
مطالع
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱ز احسان بنای دولت خود باثبات کن←شمارهٔ ۴۰۲ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن←شمارهٔ ۴۰۳عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن←شمارهٔ ۴۰۴پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن←شمارهٔ ۴۰۵بر جام باده چشم ندارد حباب من←شمارهٔ ۴۰۶در سوختن زیاده شود آب و تاب من←شمارهٔ ۴۰۷متراش خط ز چهره خود پر عتاب من←شمارهٔ ۴۰۸آشفته می شود ز نصیحت دماغ من←شمارهٔ ۴۰۹در لعل یار خنده دندان نما ببین←شمارهٔ ۴۱۰عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی←شمارهٔ ۴۱۱زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی←شمارهٔ ۴۱۲کند گل جمع خود را چون تو در گلزار میآیی←شمارهٔ ۴۱۳سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای←شمارهٔ ۴۱۴بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی←شمارهٔ ۴۱۵جام جم مهر خموشی است اگر بینایی←شمارهٔ ۴۱۶عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای←شمارهٔ ۴۱۷کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی←شمارهٔ ۴۱۸عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!←شمارهٔ ۴۱۹مخالفت نبود در جهان تنهایی←شمارهٔ ۴۲۰در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای←شمارهٔ ۴۲۱ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای←شمارهٔ ۴۲۲هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی←شمارهٔ ۴۲۳با خود پرداز از منزل طرازی←شمارهٔ ۴۲۴گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی←شمارهٔ ۴۲۵در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی←شمارهٔ ۴۲۶در بسته حجاب بود گرچه گلشنش←شمارهٔ ۴۲۷بر گردن است خون دو صد کشته چون منش←شمارهٔ ۴۲۸ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش←شمارهٔ ۴۲۹از کرم آن کس که شهرت است مرادش←شمارهٔ ۴۳۰چون آتش است رغبت بی منتهای حرص←شمارهٔ ۴۳۱با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق←شمارهٔ ۴۳۲بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق←شمارهٔ ۴۳۳مرو از راه به احسان خسیسانه خلق←شمارهٔ ۴۳۴نیست از گرد مذلت متواضع را باک←شمارهٔ ۴۳۵برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک←شمارهٔ ۴۳۶می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال←شمارهٔ ۴۳۷روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل←شمارهٔ ۴۳۸هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل←شمارهٔ ۴۳۹هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال←شمارهٔ ۴۴۰تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام←