شعر را زندگی کن
صائب

مطالع

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۴۱لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام←شمارهٔ ۴۴۲حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام←شمارهٔ ۴۴۳می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام←شمارهٔ ۴۴۴اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانه‌ام←شمارهٔ ۴۴۵ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم←شمارهٔ ۴۴۶گرچه در راه سخن کرده است از سر پا قلم←شمارهٔ ۴۴۷از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم←شمارهٔ ۴۴۸ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم←شمارهٔ ۴۴۹غم به آه از سینه افگار برمی آوریم←شمارهٔ ۴۵۰چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟←شمارهٔ ۴۵۱بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم←شمارهٔ ۴۵۲کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟←شمارهٔ ۴۵۳ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم←شمارهٔ ۴۵۴چنان که جمله عبادات از وضوست تمام←شمارهٔ ۴۵۵نجست ناوک آهی درست از شستم←شمارهٔ ۴۵۶مرا که هست میسر سبو به دوش کشم←شمارهٔ ۴۵۷به دست چون شکن زلف او شمار کنم←شمارهٔ ۴۵۸کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم←شمارهٔ ۴۵۹دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام←شمارهٔ ۴۶۰از بس که بی گمان به در دل رسیده ام←شمارهٔ ۴۶۱جان دگر ز بوسه دلدار یافتم←شمارهٔ ۴۶۲از جلوه ات ز هوش من زار می روم←شمارهٔ ۴۶۳ما در جهان قرار اقامت نداده ایم←شمارهٔ ۴۶۴ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم←شمارهٔ ۴۶۵پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم←شمارهٔ ۴۶۶ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم←شمارهٔ ۴۶۷طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم←شمارهٔ ۴۶۸از دل نبرد زنگ الم باد بهارم←شمارهٔ ۴۶۹ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم←شمارهٔ ۴۷۰ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم←شمارهٔ ۴۷۱یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم←شمارهٔ ۴۷۲ز تن عضوی بود دلهای خودکام←شمارهٔ ۴۷۳روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گل‌رخان←شمارهٔ ۴۷۴حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان←شمارهٔ ۴۷۵نوش‌ها درج است در نیش عتاب‌آلودگان←شمارهٔ ۴۷۶عیب دنیا را نمی‌بینند کوته‌دیدگان←شمارهٔ ۴۷۷دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان←شمارهٔ ۴۷۸شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل‌پیراهنان←شمارهٔ ۴۷۹کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن←شمارهٔ ۴۸۰هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth