→ دیوان اشعارصائب
صائب
مطالع
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۸۱می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن←شمارهٔ ۴۸۲تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟←شمارهٔ ۴۸۳با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن←شمارهٔ ۴۸۴روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن←شمارهٔ ۴۸۵شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن←شمارهٔ ۴۸۶در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن←شمارهٔ ۴۸۷فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من←شمارهٔ ۴۸۸در جوهر نهفته من سرسری مبین←شمارهٔ ۴۸۹به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران←شمارهٔ ۴۹۰چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟←شمارهٔ ۴۹۱هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو←شمارهٔ ۴۹۲گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو←شمارهٔ ۴۹۳بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو←شمارهٔ ۴۹۴قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو←شمارهٔ ۴۹۵زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو←شمارهٔ ۴۹۶پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او←شمارهٔ ۴۹۷یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو←شمارهٔ ۴۹۸کجا سرپنجه خورشید گیرد جای دست تو؟←شمارهٔ ۴۹۹شکر را نی به ناخن می کند دشنام تلخ تو←شمارهٔ ۵۰۰سرونازی که منم محو رخ انور او←شمارهٔ ۵۰۱می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو←شمارهٔ ۵۰۲اگر چه لاله طورست روی روشن او←شمارهٔ ۵۰۳ز انفعال خرام تو آب گردد سرو←شمارهٔ ۵۰۴صد پرده شوختر بود از چشم خال تو←شمارهٔ ۵۰۵خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته←شمارهٔ ۵۰۶در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟←شمارهٔ ۵۰۷ز ذکر جهر مکن منع صوفیان لله←شمارهٔ ۵۰۸از اشک برد راه به کوی تو نظاره←شمارهٔ ۵۰۹زان لب نتوان کرد به دشنام کناره←شمارهٔ ۵۱۰چند غم از دل به اشک لالهگون شوید کسی؟←شمارهٔ ۵۱۱ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکی←شمارهٔ ۵۱۲قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگی←شمارهٔ ۵۱۳خون تاک از شوق میجوشد اگر ساغر زنی←شمارهٔ ۵۱۴این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی←شمارهٔ ۵۱۵خضاب تازهای هردم به روی کار میآری←شمارهٔ ۵۱۶میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری←شمارهٔ ۵۱۷گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه میسازی؟←شمارهٔ ۵۱۸ز مستی دیگران را میکنی تکلیف می نوشی←
→ صفحهٔ قبل۱۳ از ۱۳