→ دیوان اشعارصائب
صائب
مطالع
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا←شمارهٔ ۸۲این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا←شمارهٔ ۸۳زاهد خشک بود دشمن جان میکش را←شمارهٔ ۸۴پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا←شمارهٔ ۸۵چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما←شمارهٔ ۸۶می تپد در جگر خاک همان طینت ما←شمارهٔ ۸۷چرخ خونخوار دلیرست به خونریزی ما←شمارهٔ ۸۸چه نسبت است به یوسف رخ نکوی ترا؟←شمارهٔ ۸۹مسنج با دل شب فیض صبح انور را←شمارهٔ ۹۰چه آتش است به جان این دل مشوش را؟←شمارهٔ ۹۱حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا←شمارهٔ ۹۲فراغبال محال است راست کیشان را←شمارهٔ ۹۳رخسار آتشین نپذیرد نقاب را←شمارهٔ ۹۴گردد دو نیم، دل ز گلستان ملول را←شمارهٔ ۹۵خال تو سوخت جان من غم سرشته را←شمارهٔ ۹۶زخم زبان به جوش نیارد فسرده را←شمارهٔ ۹۷کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه را←شمارهٔ ۹۸عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست←شمارهٔ ۹۹داغدار عشق را نور و صفای دیگرست←شمارهٔ ۱۰۰جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است←شمارهٔ ۱۰۱عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است←شمارهٔ ۱۰۲نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟←شمارهٔ ۱۰۳شانه با صد دست از بست و گشادش درهم است←شمارهٔ ۱۰۴بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است←شمارهٔ ۱۰۵عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است←شمارهٔ ۱۰۶آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست←شمارهٔ ۱۰۷حاصل دنیا وَبال جان فارغبال توست←شمارهٔ ۱۰۸کاکل او دام در راه صبا انداخته است←شمارهٔ ۱۰۹یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است←شمارهٔ ۱۱۰تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است←شمارهٔ ۱۱۱کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است←شمارهٔ ۱۱۲بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است←شمارهٔ ۱۱۳تا دل بی تاب من گرم طلب گردیده است←شمارهٔ ۱۱۴هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است←شمارهٔ ۱۱۵بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است←شمارهٔ ۱۱۶آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است←شمارهٔ ۱۱۷نغمه شیرین در مذاقم بی شراب تلخ نیست←شمارهٔ ۱۱۸دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست←شمارهٔ ۱۱۹جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست←شمارهٔ ۱۲۰گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست←