شعر را زندگی کن
صائب

مطالع

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱موی سفید صبحدم جان غافل است←شمارهٔ ۱۶۲چندان که خار در پی آزار بلبل است←شمارهٔ ۱۶۳این شور در جهان نه از افلاک و انجم است←شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار در گره چشم بستن است←شمارهٔ ۱۶۵درمان درد هجر ز جان دست شستن است←شمارهٔ ۱۶۶شکرفروش مصر حلاوت زبان توست←شمارهٔ ۱۶۷خال است این که بر لب او چشم دوخته است؟←شمارهٔ ۱۶۸چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است←شمارهٔ ۱۶۹نی انجمن فروز شراب شبانه است←شمارهٔ ۱۷۰ز پیری حاصل من مد آه است←شمارهٔ ۱۷۱ظرافت آتش افروز جدایی است←شمارهٔ ۱۷۲در چمن روزگار فال شکفتن خطاست←شمارهٔ ۱۷۳حسن را با عشق شان دیگرست←شمارهٔ ۱۷۴عشق هر چند مجازی است خوش است←شمارهٔ ۱۷۵حسن در دوستی یگانه خوش است←شمارهٔ ۱۷۶خشکی زهد از دماغم ابرهای تر نبرد←شمارهٔ ۱۷۷عالمی را لعل او مست از شراب ناب کرد←شمارهٔ ۱۷۸از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد←شمارهٔ ۱۷۹منع ما کی می توان از دستبوس امروز کرد؟←شمارهٔ ۱۸۰از حیا نتوان به چشم او نگاه تیز کرد←شمارهٔ ۱۸۱ذات حق را چون توان در این جهان ادراک کرد؟←شمارهٔ ۱۸۲دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد←شمارهٔ ۱۸۳عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد←شمارهٔ ۱۸۴خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد←شمارهٔ ۱۸۵بی‌تأمل هرکه در محفل سخن‌پرداز شد←شمارهٔ ۱۸۶خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد←شمارهٔ ۱۸۷تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد←شمارهٔ ۱۸۸داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد←شمارهٔ ۱۸۹تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند←شمارهٔ ۱۹۰ساده لوحانی که رو در کنج عزلت کرده اند←شمارهٔ ۱۹۱تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند←شمارهٔ ۱۹۲غیرت خسرو چو خواهد رشک فرمایی کند←شمارهٔ ۱۹۳در دل معشوق جای خود ادب وا می کند←شمارهٔ ۱۹۴آن که لب باز از سر رغبت به غیبت می کند←شمارهٔ ۱۹۵می‌کشان را باده گلرنگ خندان می‌کند←شمارهٔ ۱۹۶تکیه گاه خلق، لطف حق تعالی بس بود←شمارهٔ ۱۹۷دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود←شمارهٔ ۱۹۸در بساط آسمان خشک، همت کم بود←شمارهٔ ۱۹۹حاصل جمعیت عالم پریشانی بود←شمارهٔ ۲۰۰بخت با ما بر خلاف راه مقصد می رود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth