→ دیوان اشعارصائب
صائب
ابیات منتسب
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱تا شرم داشت منصب آیینه داریت←شمارهٔ ۴۲دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید←شمارهٔ ۴۳در پرده نمود از عرق شرم تلافی←شمارهٔ ۴۴شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست←شمارهٔ ۴۵سیه گر کرد روزم چشم او، خود هم کشید آخر←شمارهٔ ۴۶صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند←شمارهٔ ۴۷با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن←شمارهٔ ۴۸ز شوخی ها به برق نوبهاران نسبتی دارد←شمارهٔ ۴۹تشنه معنی تازه است مرا ساغر گوش←شمارهٔ ۵۰مکن به حرف طمع تیره زندگانی خویش←شمارهٔ ۵۱نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای←شمارهٔ ۵۲افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر←شمارهٔ ۵۳نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی←شمارهٔ ۵۴هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته است←شمارهٔ ۵۵گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم←شمارهٔ ۵۶درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم←شمارهٔ ۵۷گرچه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است←شمارهٔ ۵۸فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته است←شمارهٔ ۵۹اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ←شمارهٔ ۶۰لنگر نکرده ایم چو گوهر درین محیط←شمارهٔ ۶۱سالم از سنگلاخ تن به کنار←شمارهٔ ۶۲بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل من←شمارهٔ ۶۳اگر این رنگ دارد خنده های شرم بیزارش←شمارهٔ ۶۴چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن←شمارهٔ ۶۵چه سان در حلقه آغوش گیرم شوخچشمی را←شمارهٔ ۶۶فتاده است مرا کار با خودآرایی←شمارهٔ ۶۷گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد←شمارهٔ ۶۸چنان که باده کند پشت دار صهبا را←شمارهٔ ۶۹افزود شوق بوسه مرا از لبان تو←شمارهٔ ۷۰می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را←شمارهٔ ۷۱شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر←شمارهٔ ۷۲ز بعد مرگ، کسی خط به قبر ما نکشید←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲