→ عنصریعنصری
عنصری
قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱خود فزاید همیشه گوهر اخش←شمارهٔ ۸۲کجا من چشم دارم بر سخایت←شمارهٔ ۸۳ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ←شمارهٔ ۸۴ناید زور هزبر و پیل ز پیشه←شمارهٔ ۸۵گرفتم به جایی رسیدی به مال←شمارهٔ ۸۶ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک←شمارهٔ ۸۷به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز ←شمارهٔ ۸۸بکوه ساوه (ساده) ز تو مرگ بر نخواهد گشت←شمارهٔ ۸۹به هیچ در نروی تا در آن نیابی سود←شمارهٔ ۹۰ای بر سر خوبان جهان بر سرهنگ←شمارهٔ ۹۱چو دیلمان زره پوش شاه مژگانش←شمارهٔ ۹۲هیون چو جنگ بر آورد و یون فکند بر او←شمارهٔ ۹۳مگر ز چشمۀ خورشید روز دولت تو←شمارهٔ ۹۴شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی←شمارهٔ ۹۵بدان ماند بنفشه بر لب جوی←شمارهٔ ۹۶چرا بگرید زار ار نه غمگنست غمام←شمارهٔ ۹۷سخاوت تو ندارد درین جهان دریا←شمارهٔ ۹۸عجب دو چیز بیک چیز داد یک چیزش←شمارهٔ ۹۹دو چیز را حرکاتش همی دو چیز دهد←شمارهٔ ۱۰۰سه چیز را بگرفتند از سه چیز همه←شمارهٔ ۱۰۱چهار چیز بدو چیز داد نیز هم او←شمارهٔ ۱۰۲چون به ایشان باز خورد آسیب شاه کامیاب←شمارهٔ ۱۰۳سر زلف مشکین جانان من←شمارهٔ ۱۰۴بکرد با دل تو ای ملک وفا بیعت←شمارهٔ ۱۰۵تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب←شمارهٔ ۱۰۶پاسخی ده تا نشان یابم ز ناپیدا دهان←شمارهٔ ۱۰۷آیین عجم رسم جهاندار فریدون←شمارهٔ ۱۰۸از فتح و ظفر بینم بر نیزۀ تو عقد←شمارهٔ ۱۰۹زین هر دو زمین هر چه گیا روید تا حشر←شمارهٔ ۱۱۰ز خون دشمن او شد ببحر مغرب جوش←شمارهٔ ۱۱۱ز میغ نزم کزان روز روشن از مه تیر←شمارهٔ ۱۱۲کنند واجب جذری هم اندر آن ساعت←شمارهٔ ۱۱۳ز بهر سور ببزم تو خسروان جهان←شمارهٔ ۱۱۴چو بر روی ساعد نهد سر به خواب←شمارهٔ ۱۱۵جلالش بر نگیرد هفت کشور←شمارهٔ ۱۱۶زان ملک را نظام و ازین عهد را بقا←شمارهٔ ۱۱۷از آرزوی روی گل و روی دوستان ←شمارهٔ ۱۱۸چون سیم سفچه شاخ درختان جویبار←شمارهٔ ۱۱۹دریا گر آن بود که بدو در گهر بود←شمارهٔ ۱۲۰آبست و زعفران حسد تو که حاسدت←