→ عنصریعنصری
عنصری
قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱نا داده سود باشد و داده زیان بخلق←شمارهٔ ۱۲۲آن چه روی است آن شکفته گردش اندر گلستان←شمارهٔ ۱۲۳شاه گیتی خسرو لشکرکش لشکرشکن←شمارهٔ ۱۲۴ار یقین خواهی که بینی از گمان آویخته←شمارهٔ ۱۲۵هزیمت رفتگان چونان همی رفتند روی از پس←شمارهٔ ۱۲۶سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری←شمارهٔ ۱۲۷بوسه ندهد ما را ، ما را ندهد بوسه←شمارهٔ ۱۲۸ابلق ایام را تا بر نشیند میرود←شمارهٔ ۱۲۹در آن زمین که خلافش بود نیارد رست←شمارهٔ ۱۳۰بهر تلی بر از خسته گروهی←شمارهٔ ۱۳۱گرفتم که جایی رسیدی ز مال←شمارهٔ ۱۳۲همی بوستان سازی از دشت او←شمارهٔ ۱۳۳همیشه بود نعمتت را خورنده←شمارهٔ ۱۳۴گل سوری بماه اندر شکفته←شمارهٔ ۱۳۵ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی←شمارهٔ ۱۳۶ای ترک میر، فتنهٔ یغما و خلخی←شمارهٔ ۱۳۷ز زلف تو برده ست شبوّی بوی←شمارهٔ ۱۳۸حلقهٔ زلفش به گل بر غالیه دارد همی←شمارهٔ ۱۳۹گویم ز دل خویش دهانت کنم ای دوست←شمارهٔ ۱۴۰جزوی و کلی از دو برون نیست آنچ هست←شمارهٔ ۱۴۱چون دو رخ او گر قمرستی بفلک بر←شمارهٔ ۱۴۲فغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همی←شمارهٔ ۱۴۳خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی←شمارهٔ ۱۴۴الا تا همی بتابد بر چرخ کوکبی←شمارهٔ ۱۴۵جهانرا اگر چه هست ، فراوان کده رسد←شمارهٔ ۱۴۶من طالب خنج تو شب و روز←شمارهٔ ۱۴۷ز پالان فزونست ریش رشید←شمارهٔ ۱۴۸شکرک از آن دو لبک تو بچنم اگر تو یله کنی←شمارهٔ ۱۴۹ای مایۀ طربم و آرام روز و شبم←
→ صفحهٔ قبل۴ از ۴