شعر را زندگی کن
→ حزین لاهیجیحزین لاهیجی
حزین لاهیجی

غزلیات ناتمام

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست←شمارهٔ ۱۲۲نتوانست به موی کمر یار آویخت←شمارهٔ ۱۲۳بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟←شمارهٔ ۱۲۴این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟←شمارهٔ ۱۲۵دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث←شمارهٔ ۱۲۶دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی‌گنجد←شمارهٔ ۱۲۷ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد←شمارهٔ ۱۲۸کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟←شمارهٔ ۱۲۹عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد←شمارهٔ ۱۳۰سامان پریشان دلی اندوخته دارم←شمارهٔ ۱۳۱آتشکده ای در جگر سوخته دارم←شمارهٔ ۱۳۲ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد←شمارهٔ ۱۳۳شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد←شمارهٔ ۱۳۴شکرخند دلم خواهش ز لعل میْ‌کشی دارد←شمارهٔ ۱۳۵گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد←شمارهٔ ۱۳۶دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد←شمارهٔ ۱۳۷تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد←شمارهٔ ۱۳۸عمر گذران، فکر مه و سال ندارد←شمارهٔ ۱۳۹با داغ محبت، دل دیوانه نسازد←شمارهٔ ۱۴۰شراب خون من، آن مست را مخمور می‌سازد←شمارهٔ ۱۴۱مریض زهد را آن روی آتشناک می‌سازد←شمارهٔ ۱۴۲ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟←شمارهٔ ۱۴۳هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد←شمارهٔ ۱۴۴سخن چون می‌سرایم، کلک شکربار می‌سوزد←شمارهٔ ۱۴۵رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد←شمارهٔ ۱۴۶شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟←شمارهٔ ۱۴۷بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می‌سازد←شمارهٔ ۱۴۸نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد←شمارهٔ ۱۴۹قاصد سخنی از لب یارم نرسانید←شمارهٔ ۱۵۰آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند←شمارهٔ ۱۵۱آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست←شمارهٔ ۱۵۲به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد←شمارهٔ ۱۵۳در طمع، کام دل بی بصران می باشد←شمارهٔ ۱۵۴تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد←شمارهٔ ۱۵۵خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند←شمارهٔ ۱۵۶چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟←شمارهٔ ۱۵۷دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد←شمارهٔ ۱۵۸نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد←شمارهٔ ۱۵۹سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد←شمارهٔ ۱۶۰پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth