→ دیوان اشعارمسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱گرچه فلک از پیش برانده ست مرا←شمارهٔ ۲بر کار به جز زبان نمانده ست مرا←شمارهٔ ۳گر بند کند رای بلند تو مرا←شمارهٔ ۴گر زر گردیم می نجویی ما را←شمارهٔ ۵تا دیده ام آن لب گهر بار تو را←شمارهٔ ۶روزی بر من همی نیایی صنما←شمارهٔ ۷افکند دلم زمانه در زاریها←شمارهٔ ۸ای مدحت تو فرض و دگر نافلهها←شمارهٔ ۹خویش از پی من همی گریزد ملکا←شمارهٔ ۱۰هر شیر که بود مرغزاری شاها←شمارهٔ ۱۱عشق تو بلند و صبر من پست چرا←شمارهٔ ۱۲در حبس مرنج با چنین آهنها←شمارهٔ ۱۳می دانستم چو روز روشن صنما←شمارهٔ ۱۴قبله ست به دوستی ندای تو مرا←شمارهٔ ۱۵از مهر نکرد سایه کوی تو مرا←شمارهٔ ۱۶چون بار فلک بست به افسون ما را←شمارهٔ ۱۷بر آب روان بخت روانت ملکا←شمارهٔ ۱۸کس نتواند ز بد رهانید مرا←شمارهٔ ۱۹ای دوست به امّید خیالت هر شب←شمارهٔ ۲۰دانی تو که با بند گرانم یارب←شمارهٔ ۲۱دل در هوس تو بسته بودم همه شب←شمارهٔ ۲۲تفت این دل گرم از دم سردم همه شب←شمارهٔ ۲۳مهمان من آمد آن بت و کرد طرب←شمارهٔ ۲۴دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب←شمارهٔ ۲۵ای روی تو و زلف تو روز اندر شب←شمارهٔ ۲۶چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب←شمارهٔ ۲۷تن در غم هجر داده بودم همه شب←شمارهٔ ۲۸من غرقه ز خون دیده بودم همه شب←شمارهٔ ۲۹تا روزه حرام کرد بر لب می ناب←شمارهٔ ۳۰صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب←شمارهٔ ۳۱ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب←شمارهٔ ۳۲بودم صنما چو رفته هوشان همه شب←شمارهٔ ۳۳ساقی که به دست من دهد جام شراب←شمارهٔ ۳۴چون همت تو به حال من مقرونست←شمارهٔ ۳۵اول ز پی وصال روح افزایت←شمارهٔ ۳۶اشکم که زمین از نم او آغشتست←شمارهٔ ۳۷مار دو سر چهار چشم است ای دوست←شمارهٔ ۳۸امروز به شهر هست همنام تو بیست←شمارهٔ ۳۹بر روی دو زلفین بتابم زد دوست←شمارهٔ ۴۰مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست←
۱ از ۱۰صفحهٔ بعد ←