شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱در دست تکلّف چو اسیری ای دل←شمارهٔ ۲۴۲زنهار دلا بکوش اگر باخبری←شمارهٔ ۲۴۳امروز درین زمانه بی یاری به←شمارهٔ ۲۴۴شمع دل من روی چو شمع تو بس است←شمارهٔ ۲۴۵گر زانک بر کس نروم روزی چند←شمارهٔ ۲۴۶بی روی توَم زخویشتن دل بگرفت←شمارهٔ ۲۴۷یکباره زعقل و خردم دل بگرفت←شمارهٔ ۲۴۸آنها که درین راه فلاحی باشند←شمارهٔ ۲۴۹این آزادی هزار جان بیش ارزد←شمارهٔ ۲۵۰ای دل تو طربناک نئی حیران باش←شمارهٔ ۲۵۱ای دل پس زنجیر چو دیوانه نشین←شمارهٔ ۲۵۲آن یار که در سینه جنون دارم ازو←شمارهٔ ۲۵۳هان تا دم دهر در جوالت نکند←شمارهٔ ۲۵۴جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن←شمارهٔ ۲۵۵عمری به مراد خود رسیدی، بس کن←شمارهٔ ۲۵۶ای پیر به طبع تیز گامی تو هنوز←شمارهٔ ۲۵۷تا چند می و سماع و ساقی طلبی←شمارهٔ ۲۵۸تو آمده ای به پادشاهی کردن←شمارهٔ ۲۵۹شرمت بادا ازین تباهی کردن←شمارهٔ ۲۶۰دنیا گذران است به هر بیش و کمی←شمارهٔ ۲۶۱گر می خواهی که سرّ اوحی بینی←شمارهٔ ۲۶۲سرمایهٔ عمر ابن آدم نفسی است←شمارهٔ ۲۶۳تا در نرسد وعده هر کار که هست←شمارهٔ ۲۶۴چون هستی تو به نیستی آلوده است←شمارهٔ ۲۶۵ره رو همه در حمایت صدق خود است←شمارهٔ ۲۶۶زین سان که تو را بی خودی و بی خبری است←شمارهٔ ۲۶۷ای گل چو زغنچه نوبهارت کردند←شمارهٔ ۲۶۸ای دل اگرت زنفس معزول کنند←شمارهٔ ۲۶۹ای دل عمری گذاشتی در پندار←شمارهٔ ۲۷۰جان در تن تو نفس شماری بیش است←شمارهٔ ۲۷۱ای خواجه اگر تو را سعادت خویش است←شمارهٔ ۲۷۲ای اطلس دعوی تو را معنی بُرد←شمارهٔ ۲۷۳هان تا تو ببندی به مراعاتش پشت←شمارهٔ ۲۷۴آن نیست جهان و جان که پنداشته‌ای←شمارهٔ ۲۷۵گر زانک تو صاحبدل و صاحبنظری←شمارهٔ ۲۷۶ای دل زشراب جهل مستی تاکی←شمارهٔ ۲۷۷ای دل چو شمار کارها خواهد بود←شمارهٔ ۲۷۸ای دل تو بدین حال چرایی خشنود←شمارهٔ ۲۷۹از سود و زیان خود به در نتوان بود←شمارهٔ ۲۸۰گر عمر بود تو را فزون از پانصد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth