شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱از خود به درآیی نفسی تجرید است←شمارهٔ ۲۰۲آن را که دلش خانهٔ توحید بود←شمارهٔ ۲۰۳افکند بتی به بت پرستی ما را←شمارهٔ ۲۰۴ما را تو مدام دل به مستی ندهی←شمارهٔ ۲۰۵ساقی به صبوحی می ناب اندر ده←شمارهٔ ۲۰۶دانم که زنیستی تو هستم کردی←شمارهٔ ۲۰۷مستم دارد زباده ساقی پیوست←شمارهٔ ۲۰۸مستی زمی عشق و نه مستی زمی است←شمارهٔ ۲۰۹هر کاو نشود مست تو او مغبون است←شمارهٔ ۲۱۰قم فاسقنی قهوةً کان عاصرها←شمارهٔ ۲۱۱در صفّهٔ شاه دست یازی نبود←شمارهٔ ۲۱۲یک دست به مصحفیم و یک دست به جام←شمارهٔ ۲۱۳در راه خدا نکتهٔ طامات چه سود←شمارهٔ ۲۱۴آنها که به تقلید عبارات کنند←شمارهٔ ۲۱۵قلّاش و قلندری و عاشق بودن←شمارهٔ ۲۱۶درویشانیم و نیز دلریشانیم←شمارهٔ ۲۱۷نارفته ره صدق و صفا گامی چند←شمارهٔ ۲۱۸هرگه که ببینی دو سه سرگردان را←شمارهٔ ۲۱۹هر مرد که با فراغتش سامان است←شمارهٔ ۲۲۰اکنون که تو را امید آزادی خاست←شمارهٔ ۲۲۱اسباب وجود دم به دم تشویش است←شمارهٔ ۲۲۲ناجنسان را تو محرم راز مکن←شمارهٔ ۲۲۳اسرار که سخت است سخن سست مگو←شمارهٔ ۲۲۴آیات کتاب حق همی خوان و مپرس←شمارهٔ ۲۲۵دردا که درین سوز و گدازم کس نیست←شمارهٔ ۲۲۶از عمر نصیب جاودانی برگیر←شمارهٔ ۲۲۷آن را که طریق نیکبختی باید←شمارهٔ ۲۲۸غافل منشین که این زمانی است عزیز←شمارهٔ ۲۲۹تخمی دو سه بی وقت بپاشیم مگر←شمارهٔ ۲۳۰ای دل چه کری کند مشوش بودن←شمارهٔ ۲۳۱خود را چو دمی ز دهر خرّم یابی←شمارهٔ ۲۳۲با ما تو هر آنچ گویی از کین گویی←شمارهٔ ۲۳۳ای خواجه یکی کام روا کن ما را←شمارهٔ ۲۳۴یکباره برون نیامده از پی و پوست←شمارهٔ ۲۳۵داری سر کارزار میدان این است←شمارهٔ ۲۳۶بس خون جگر که شیخ من با من خورد←شمارهٔ ۲۳۷بر خود چو نئی به بی تباهی منکر←شمارهٔ ۲۳۸هر شیخ که او علم ندارد در تن←شمارهٔ ۲۳۹اندر ره عشق اگر تکلّف نکنی←شمارهٔ ۲۴۰تا جان خودت به دست سودا ندهی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth