→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱تا زآینه زنگ را کسی نزداید←شمارهٔ ۲آن باش که دلها به تو مایل گردد←شمارهٔ ۳مرد آن نبود که ظاهر آرای بود←شمارهٔ ۴تا با خودم از عشق خبر نیست مرا←شمارهٔ ۵سبحان الله که چه زیانم خود را←شمارهٔ ۶زآن باده که در مجلس آن شاه دهند←شمارهٔ ۷تا ظن نبری که خوی دد نیست مرا←شمارهٔ ۸یا در راه او به جان طلب معنی را←شمارهٔ ۹می باید ساختن گرت برگ صفاست←شمارهٔ ۱۰بگذار بدی که در من از وی صد نیست←شمارهٔ ۱۱گر بر دل تو زعشق او خاکی نیست←شمارهٔ ۱۲چون می دانی که بودنیها بوده است←شمارهٔ ۱۳در حرف وجود جز خرد را مپسند←شمارهٔ ۱۴آنها که مرا بنیک می پندارند←شمارهٔ ۱۵حاشا که ره عشق قیاسی باشد←شمارهٔ ۱۶دین داری را ز بت پرستی بشناس←شمارهٔ ۱۷فارغ منشین ز راه و اندر ره باش←شمارهٔ ۱۸دی جرعه خور دُردکشان من بودم←شمارهٔ ۱۹چون یک نفس از وجود خود برگذرم←شمارهٔ ۲۰ای نیک نمای بد مسلمان که منم←شمارهٔ ۲۱جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن←شمارهٔ ۲۲در درد اگر طالب درمانی تو←شمارهٔ ۲۳با خود بینی خاک نیرزد نیکی←شمارهٔ ۲۴ای دیده به عیب خویش نابینایی←شمارهٔ ۲۵با فاقه و فقر همنشینم کردی←شمارهٔ ۲۶زین گونه که در نهاد زیر و زبری است←شمارهٔ ۲۷نزدیک کسی که عاقل و هشیار است←شمارهٔ ۲۸بیگانه و آشنایی خویش توی←شمارهٔ ۲۹تو آلت فعل و در میان هیچ نئی←شمارهٔ ۳۰خود را تو عظیم کم کسی می شمری←شمارهٔ ۳۱بر درگه کبریا تو جز شاه نئی←شمارهٔ ۳۲ای دل تو گر از غبار تن پاک شوی←شمارهٔ ۳۳گر زانک شنیده ای زمردان دو سه پند←شمارهٔ ۳۴عمری به غلط سوخته خرمن بودم←شمارهٔ ۳۵گر نفس وجود خویشتن استردی←شمارهٔ ۳۶ای دل به وصالش به تمنّا نرسی←شمارهٔ ۳۷تا بستهٔ جان و خستهٔ تن باشم←شمارهٔ ۳۸گر کافر از آن کسی که او دشمن تست←شمارهٔ ۳۹ای دل چو به کوی وصل گشتی دمساز←شمارهٔ ۴۰سربازی کن اگر تو داری سر او←
۱ از ۴صفحهٔ بعد ←