→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱گر صید عدم شوی زخود رسته شوی←شمارهٔ ۴۲تا بتوانی به طبع خود کار مکن←شمارهٔ ۴۳این ره نبرد مگر به سر ناپاکی←شمارهٔ ۴۴اسرار ورا اگر نهان خواهی کرد←شمارهٔ ۴۵ره رَو اگر او زراه رَو آگه شد←شمارهٔ ۴۶گر دل نفسی از سر جان برخیزد←شمارهٔ ۴۷دل را نفسی زمهر تو نگزیرد←شمارهٔ ۴۸پروانگکی به پیش شمعی بپرید←شمارهٔ ۴۹اندیشهٔ مرگت زچه بگداخت جگر←شمارهٔ ۵۰جهدی بکنم که دل زجان برگیرم←شمارهٔ ۵۱اصحاب طلب چون به صفایی برسند←شمارهٔ ۵۲شک نیست از آنجا که طریق خرد است←شمارهٔ ۵۳از بهر شناختن نکو کن خود را←شمارهٔ ۵۴در درد اگر تو از دوا محرومی←شمارهٔ ۵۵خواهی که بود شاهدت ای مرد علیل←شمارهٔ ۵۶اینجا که منم گر زمنی دور شوم←شمارهٔ ۵۷در دست سری مدام شیخا پا بست←شمارهٔ ۵۸با یار بگفتم به زبانی که مراست←شمارهٔ ۵۹گر نفس شود تمام مقهور از تو←شمارهٔ ۶۰چون آتش شهوت آبرویت را برد←شمارهٔ ۶۱باید که اگر دلت زخود برگردد←شمارهٔ ۶۲ای دل چو بسوختی گذر از خامان←شمارهٔ ۶۳ای دل می وصل بی خمارت ندهند←شمارهٔ ۶۴پا بر سر نفس خود نه و سرور باش←شمارهٔ ۶۵خواهی که شود دل مجاهد با تو←شمارهٔ ۶۶خواهی که نیفتی زفراقش به بلا←شمارهٔ ۶۷دلدار طلب مکن که دلدار نماند←شمارهٔ ۶۸صد سال اگر در آتشم مَهل بود←شمارهٔ ۶۹بوی دم مقبلان چو گل خوش باشد←شمارهٔ ۷۰هر چند چو خاک ره عَناکش باشی←شمارهٔ ۷۱سرگشته دلت از پی زرع است و حراث←شمارهٔ ۷۲در راه یقین گمان نباشد کس را←شمارهٔ ۷۳هشیار دلم در آمد از مستیها←شمارهٔ ۷۴تا رخت جهان همی بود بر خرِما←شمارهٔ ۷۵خواهی که قدم زنی تو در کوی صفا←شمارهٔ ۷۶میدان فراخ عمر بی تنگی نیست←شمارهٔ ۷۷عاشق چو به کار خویشتن در نگریست←شمارهٔ ۷۸گر عالم را زبهر تو آرایند←شمارهٔ ۷۹زین مرتبه و قاعدهٔ بَردابَرد←شمارهٔ ۸۰آنها که زدام بُت پرستی جستند←