شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱هرگه که دل از بند جهان برخیزد←شمارهٔ ۸۲دنیا مطلب تا همه دینت باشد←شمارهٔ ۸۳از آخر عمر اگر کسی یاد کند←شمارهٔ ۸۴ناساخته کار این جهان ساخته گیر←شمارهٔ ۸۵عمر از پی افزودن زر کاسته گیر←شمارهٔ ۸۶در بندگی ات دیو و پری صف زده گیر←شمارهٔ ۸۷علم عُلوی و سُفلی آموخته گیر←شمارهٔ ۸۸در مملکت جهان فریدون شده گیر←شمارهٔ ۸۹زین گلبن عمر تازه گلها چده گیر←شمارهٔ ۹۰کارت همه در جهان بسامان شده گیر←شمارهٔ ۹۱ایوان سرای خویش برداشته گیر←شمارهٔ ۹۲ای دل همه کار تو به بالا شده گیر←شمارهٔ ۹۳با صولت جمشید و فریدون شده گیر←شمارهٔ ۹۴از آتش حرص و آز تا چند نفیر←شمارهٔ ۹۵جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز←شمارهٔ ۹۶در دایرهٔ نقطهٔ پرگار جهان←شمارهٔ ۹۷جهدی بکن ای خواجه درین عالم دون←شمارهٔ ۹۸ای دل زغمش که گفتیت چون خون شو←شمارهٔ ۹۹ای دل دل خسته بر جهان بیش منه←شمارهٔ ۱۰۰تا دل زعلایق جهان حُر نشود←شمارهٔ ۱۰۱دنیا کَزِ تست بَهر بیشی و کمی←شمارهٔ ۱۰۲از بَهر جهانی که تو هیچی دَروی←شمارهٔ ۱۰۳ما را چه پلاس و چه طراز اکسون←شمارهٔ ۱۰۴دنیا که جوی وفا ندارد در پوست←شمارهٔ ۱۰۵چون هست جهان به نیستی آلوده است←شمارهٔ ۱۰۶جان در تن تو نفس شماری بیش است←شمارهٔ ۱۰۷ای خواجَه اگر تو را سَعادت خویش است←شمارهٔ ۱۰۸چندین گفتم دلا که از خود برخیز←شمارهٔ ۱۰۹ای دل مگشای لب زاسرار و بُرَو←شمارهٔ ۱۱۰خواهی به زمین نشین و خواهی به بساط←شمارهٔ ۱۱۱عالم همه محنت است و ایّام غم است←شمارهٔ ۱۱۲تا هست غم خودت نبخشایندت←شمارهٔ ۱۱۳خاک در کس مشو که گردت خوانند←شمارهٔ ۱۱۴جز قطع نظر به کام رهرو نکند←شمارهٔ ۱۱۵چندانک تو در بند علایق باشی←شمارهٔ ۱۱۶هرگه کآید زبحر ربّانی سیل←شمارهٔ ۱۱۷گر پنهان کرد عیب اگر پیدا کرد←شمارهٔ ۱۱۸کامل زیکی هنر ده و صد بیند←شمارهٔ ۱۱۹فریاد از آنچ نیست و می خوانندم←شمارهٔ ۱۲۰با خلق خدا تصرّف آغاز مکن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth