شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱اینجا پر طاوس به کرکس ندهند←شمارهٔ ۱۶۲دل را طمع وصل تو می بود و ندید←شمارهٔ ۱۶۳در عالم عشق عقل گمره گردد←شمارهٔ ۱۶۴در عشق نگر که قصد هستی نکنی←شمارهٔ ۱۶۵عاشق باید که عشق را بنده شود←شمارهٔ ۱۶۶در عشق حمول و حمله کش می باشم←شمارهٔ ۱۶۷هر چند که بی عشق [و] وفایی بسَرا←شمارهٔ ۱۶۸عشق تو به پیدا و نهانم کشتَه←شمارهٔ ۱۶۹عشق است که کوه را به پستی آرد←شمارهٔ ۱۷۰آن عیش نباشد که بود بربسته←شمارهٔ ۱۷۱در عشق فدای دلبران باید بود←شمارهٔ ۱۷۲عاشق شوی و از دل و جان اندیشی←شمارهٔ ۱۷۳گر عاشق صادقی همی کش خواری←شمارهٔ ۱۷۴با دشمن اگر به دوستی سازد کس←شمارهٔ ۱۷۵آن شاهد معنوی که جانم تن اوست←شمارهٔ ۱۷۶در باغ رخت گر به تماشا گردیم←شمارهٔ ۱۷۷در خود نگرم زعجر هیهات کنم←شمارهٔ ۱۷۸دارم سر آنک با سرِ رشته شوم←شمارهٔ ۱۷۹دانی که مرا با تو به گاه و بی گاه←شمارهٔ ۱۸۰دانی چه کنی زروی بردار نقاب←شمارهٔ ۱۸۱از قند و طبرزد ار فرو بارد آب←شمارهٔ ۱۸۲ای پیش لبت مه چو قصب در مهتاب←شمارهٔ ۱۸۳هم از رخ تست اگر به مه در نمکی است←شمارهٔ ۱۸۴چندانک در آن لعل بدخشان نمکی است←شمارهٔ ۱۸۵از خرمن خال تو ختن دانه گکی است←شمارهٔ ۱۸۶تا لعل لب تو روی خوبی آراست←شمارهٔ ۱۸۷گفتند جماعتی زبس نادانی←شمارهٔ ۱۸۸جانا به جهان گل بدیع آوردی←شمارهٔ ۱۸۹آن را که غم آن بت خوشرو باشد←شمارهٔ ۱۹۰حُسنی که گواه حسن معبود بود←شمارهٔ ۱۹۱پیش رخ و زلف تو چه مشک و چه قمر←شمارهٔ ۱۹۲زلفی است چو عنبرتر و مشک تتار←شمارهٔ ۱۹۳خطّت که به حجّت کندش عقل هوس←شمارهٔ ۱۹۴تا بر رخ چون گلت پدید است عرق←شمارهٔ ۱۹۵دوش آمده بود در برم دلدارم←شمارهٔ ۱۹۶با این همه لطف و این همه زیبایی←شمارهٔ ۱۹۷جانا ز دو چِشم من خیالت که برد←شمارهٔ ۱۹۸درمان چه کنی اگر تو درمانی سوز←شمارهٔ ۱۹۹تا هست دلم بر غم تو دست آموز←شمارهٔ ۲۰۰بر آتش سَودای تو ای جان افروز←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth