→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱من دل زتو برنمی کنم فارغ باش←شمارهٔ ۲۰۲ای عشق تو داده خواب مستانه به عقل←شمارهٔ ۲۰۳بگذار شبی که بر تو فرمان بدهم←شمارهٔ ۲۰۴از عشق چنان است دل مسکینم←شمارهٔ ۲۰۵از هر عاشق وصف دلالی شنوم←شمارهٔ ۲۰۶پیش سخن و مذهب و کیشت میرم←شمارهٔ ۲۰۷پیش از تو دل از جان و جهان برگیرم←شمارهٔ ۲۰۸گر من به مثل چو خضر جاوید زیَم←شمارهٔ ۲۰۹گه بوی خوشت زپیرهن می شنوم←شمارهٔ ۲۱۰می آیم وز شوق چنان می افتم←شمارهٔ ۲۱۱باد تو به هر صبوح مفتوح من است←شمارهٔ ۲۱۲چشمی دارم همه پر از صورت دوست←شمارهٔ ۲۱۳جانم چو به چشم دل درو معنی دید←شمارهٔ ۲۱۴در شهر ظریف و خوب روی ارچه بسی است←شمارهٔ ۲۱۵یاری دارم که جسم و جان صورت اوست←شمارهٔ ۲۱۶از صورت اگر چه طبع سرکش نشود←شمارهٔ ۲۱۷تو صورت و معنی به حقیقت بشناس←شمارهٔ ۲۱۸بیهوده مدام در تک و تاز ممان←شمارهٔ ۲۱۹در صورت خوب دید باید معنی←شمارهٔ ۲۲۰آن چیست که در چشم دل آید معنی←شمارهٔ ۲۲۱از مادر معنی چو نزاید معنی←شمارهٔ ۲۲۲زان می نگرم به چشم سر در صورت←شمارهٔ ۲۲۳العمر مضی وفاتنی المطلوبُ←شمارهٔ ۲۲۴القلب الی لقایکم یَرتاحُ←شمارهٔ ۲۲۵یا حاسب هل تعلم ماذا تَصنَع←شمارهٔ ۲۲۶هرگز نرود مهر تو پاک از دل من←شمارهٔ ۲۲۷سودای تو را خود سر و سامانی نیست←شمارهٔ ۲۲۸زان روز که چشم من به رویت نگریست←شمارهٔ ۲۲۹تا دست وصال تو نگیرم در دست←شمارهٔ ۲۳۰امروز که یار من مرا مهمان است←شمارهٔ ۲۳۱در حسرت آنم که شبی در کویت←شمارهٔ ۲۳۲امروز هر آن کسی که گل می بوید←شمارهٔ ۲۳۳دریاب اگر دسترسی خواهد بود←شمارهٔ ۲۳۴بر من سپه هجر تو پیروز مباد←شمارهٔ ۲۳۵گفتم که زرخ پردهٔ عزّت بردار←شمارهٔ ۲۳۶دست من و دامن تو امشب زنهار←شمارهٔ ۲۳۷ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَر←شمارهٔ ۲۳۸آن شب که زبختم گرهی بگشاید←شمارهٔ ۲۳۹من در غم تو مُردم و تو بی غم از این←شمارهٔ ۲۴۰بالله ترفقوا بقلب مجروح←