شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ای خلقت تو زخاک وز آب منی←شمارهٔ ۴۲از کبر مدار هیچ در دل هوسی←شمارهٔ ۴۳آن کس که سرشته باشد از آب منی←شمارهٔ ۴۴دردا که تو از غرور وز بی خبری←شمارهٔ ۴۵الورد یقول بعد ما کنت اناس←شمارهٔ ۴۶ای خسته و بسته از پس بینی خویش←شمارهٔ ۴۷از خود بینی اگر شوی مست غرور←شمارهٔ ۴۸ای نفس به سوی حق چنین نتوان شد←شمارهٔ ۴۹رو دیده بدوز تا دلت دیده شود←شمارهٔ ۵۰از خوی بد تو زان همی رنجد کس←شمارهٔ ۵۱از غایت خودپسندی و خودبینی←شمارهٔ ۵۲خودبین هرگز به هیچ حاصل نرسد←شمارهٔ ۵۳یک دم چو نئی تو عاشق صادق عیش←شمارهٔ ۵۴چون خاک به زیر پایها فرسودن←شمارهٔ ۵۵گر بر سر دریا نه سبک تر زخسی←شمارهٔ ۵۶یکچند دویدیم نه بر راه صواب←شمارهٔ ۵۷در عمر درنگ نیست ممکن، بشتاب←شمارهٔ ۵۸گر شیر دلی صید هراسان مطلب←شمارهٔ ۵۹دل را تو همه جگر دهی افسوس است←شمارهٔ ۶۰افسوس که عمر رفت و هشیاری نیست←شمارهٔ ۶۱تا گوش دلت به غفلت است آکنده←شمارهٔ ۶۲زین سان که تُوی دیده به خاک آکنده←شمارهٔ ۶۳این دل نه همانا که تو با راه آیی←شمارهٔ ۶۴صد زخم چشید نفس و افگار نشد←شمارهٔ ۶۵در هیچ سری مایهٔ اسراری نه←شمارهٔ ۶۶هرگز دل من واقف اسرار نشد←شمارهٔ ۶۷زنهار اگرچه راست می آید کار←شمارهٔ ۶۸می میرم ازو و صورت جان در پیش←شمارهٔ ۶۹با دل گفتم درآی از خواب تمام←شمارهٔ ۷۰از جام هوس بادهٔ مستی تا کی←شمارهٔ ۷۱ای دل اگرت زنفس معزول کنند←شمارهٔ ۷۲زین سان که تو را بی خودی و بی خبری است←شمارهٔ ۷۳ای دل زامل به مال مایل تا کی←شمارهٔ ۷۴ای کاش بدانمی که من کیستمی←شمارهٔ ۷۵عمر تو بهار تازه را می ماند←شمارهٔ ۷۶سیرم زحیات محنت آکندهٔ خویش←شمارهٔ ۷۷دل سوختگان از تو سگالند مکن←شمارهٔ ۷۸چشم فلک از ظلم تو بگریست مکن←شمارهٔ ۷۹در هر دلکی از تو نهیبی است مکن←شمارهٔ ۸۰جانا سخنان خصم در گوش مکن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth