→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱یک قطره زآب دیدهٔ مظلومی←شمارهٔ ۸۲تا چند ازین خلق خدا آزردن←شمارهٔ ۸۳امروز که در جوی حیات آبی هست←شمارهٔ ۸۴ظالم چو کباب از دل درویش خورد←شمارهٔ ۸۵ظلم آب زرخ، زور ز بازو بُبَرد←شمارهٔ ۸۶بیگانگی ات چو با دل خویش آید←شمارهٔ ۸۷هر کاو درمی به خون دل جمع آرد←شمارهٔ ۸۸آنجا که بود عالم و ظالم سردار←شمارهٔ ۸۹هان تا تو چو ظالمان ستمها نکنی←شمارهٔ ۹۰شاها چو به محشر اندر آرند تو را←شمارهٔ ۹۱چون مظلومی کند به یارب کاری←شمارهٔ ۹۲هر شه که زعدل شد شعار و شانش←شمارهٔ ۹۳آزار چو باز و آز چون بط منمای←شمارهٔ ۹۴نزدیک کسی که عاقل و هشیار است←شمارهٔ ۹۵دل را غم تو سوخته جان خواهد کرد←شمارهٔ ۹۶طاووس جمال تو چو پرواز کند←شمارهٔ ۹۷گر بد بازد حریف گو بد می باز←شمارهٔ ۹۸بس خون جگر که مرد را خورده شود←شمارهٔ ۹۹بی جرم درین جهان توان زیست بگو←شمارهٔ ۱۰۰تشویش دل خستهٔ ما از تو در است←شمارهٔ ۱۰۱زلف سیهت که مشک را زو گله هاست←شمارهٔ ۱۰۲ای از غم دلبری که بیدادم ازوست←شمارهٔ ۱۰۳سیلاب محن رونق عمرم همه برد←شمارهٔ ۱۰۴در دل زغم زمانه باری دارم←شمارهٔ ۱۰۵آخر زمنت یاد منت هست بپرس←شمارهٔ ۱۰۶خوبان همه دل برند لیکن دین نه←شمارهٔ ۱۰۷وا می شنوم زگفت از هر جا من←شمارهٔ ۱۰۸با شهوت و طبع نور دل نفزاید←شمارهٔ ۱۰۹عشق از چه سبب بی خبران را باشد←شمارهٔ ۱۱۰اندر ره عشق هر که دارد گذری←شمارهٔ ۱۱۱در درد اگر تو از دوا محرومی←شمارهٔ ۱۱۲چون وسوسه ای تو را بگیرد دامن←شمارهٔ ۱۱۳هر صاحب دل که او نه صاحب نظر است←شمارهٔ ۱۱۴در تو که بدیدهٔ صفا می نگریم←شمارهٔ ۱۱۵چون آتش شهوت آبرویت را برد←
→ صفحهٔ قبل۳ از ۳