شعر را زندگی کن
→ ایرانشانایرانشان
ایرانشان

کوش‌نامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۸۱ - آمدن سپاه از چین و تدبیر آتبینستاره چو گشت از هوا ناپدید←بخش ۸۲ - جنگ در کوه و پیروزی آتبینچو هور از بر کوه زیور نهاد←بخش ۸۳ - پرسش آتبین از کاروانیان دربارهٔ ماچینیکی روز، بس کاروانی شگرف←بخش ۸۴ - نامهٔ آتبین به نزدیک بهک، شاه ماچیندبیر خردمند را پیش خواند←بخش ۸۵ - نامهٔ بهک شاه ماچین به نزدیک آتبین و پاسخ ویبفرمود تا پیشش آمد دبیر←بخش ۸۶ - رای زدن به‌مرد با شاه چینیکی روز به‌مرد دستور گفت←بخش ۸۷ - بازگشت شاه چین و رفتن آتبین به نزد طیهوربدانست سالار چین کان سخُن←بخش ۸۸ - پیام طیهور به آتبینچو آگه شد از نامهٔ آتبین←بخش ۸۹ - دیدار آتبین و طیهورز دریا چو بر خشک شد شهریار←بخش ۹۰ - وصف شهر بسیلابه پنجم به شهر بسیلا رسید←بخش ۹۱ - آتبین و طیهور در نخچیرگاهچو ده روز بگذشت طیهور شاه←بخش ۹۲ - پرورش اسب در سرزمین طیهوربدانست طیهور کآن شیردل←بخش ۹۳ - در بزمگاه طیهور شاهگذشت آن شب و بامداد پگاه←بخش ۹۴ - زنهار دادن طیهور آتبین رابه طیهور گفت آتبین از میان←بخش ۹۵ - در صفت دو شهرجهاندیده گوید که اندر جهان←بخش ۹۶ - گفتار اندر رسیدن شاه چین به خمدان و آرایش کردن شهرکنون بازگردم به گفتار کوش←بخش ۹۷ - نامهٔ شاه چین به بهک و پاسخ ویبر آن بود سه ماه سالار چین←بخش ۹۸ - لشکرکشی کوش برای محاصرهٔ سرزمین طیهورسوی پیل‌دندان رسید آگهی←بخش ۹۹ - نامهٔ کوش پیل‌دندان به طیهورنبشته به طیهور کز راه داد←بخش ۱۰۰ - پاسخ به کوشچو رفتند نزدیک طیهور شاه←بخش ۱۰۱ - حمله ی کوش به دربندنهادندش آن پاسخ نامه پیش←بخش ۱۰۲ - شکست کوششد از کوه غلتان گران سنگ سنگ←بخش ۱۰۳ - پیام کوش به نزد پدر و پاسخ اووز آن روی چون کوش با آن سپاه←بخش ۱۰۴ - رسیدن خبر مرگ پدر به کوش پیل‌دندان و بر تخت نشستن اوبه گوش آگهی شد که خاور خدای←بخش ۱۰۵ - آگاه شدن طیهور و آتبین از مرگ پدر کوشچو دریا ز کوش و سپه گشت پاک←بخش ۱۰۶ - کوش پیل‌دندان، نوشانِ به‌مرد را به وزارت برمی‌گزیندبه چین اندرون کوش سر برفراخت←بخش ۱۰۷ - نامه کردن کوش به سوی ضحاکهمان گه نبیسنده را خواند پیش←بخش ۱۰۸ - پاسخ کوش پیل‌دندان از ضحّاکچو شد روی گیتی به رنگ زریر←بخش ۱۰۹ - فرستادن دیهیم و پیام کوش به بهکچو پیغام بشنید و نامه بخواند←بخش ۱۱۰ - رفتن کوش پیل‌دندان به نزدیک ضحاکچو لشکر برفت و برآراست کار←بخش ۱۱۱ - بیماری ضحاک و رُستن دو مار از دوش اوشنیدم که ضحّاک چندان بخورد←بخش ۱۱۲ - درمان کردن پزشک هندی ضحاک ماردوش رایکی مرد هندی ز درگاه شاه←بخش ۱۱۳ - غارت کردن دیهیم سرزمین بهک راوز آن سوی دیهیم لشکر براند←بخش ۱۱۴ - نامه کردن بهک به طیهور و آتبینچو دید آن که کردند ماچین تباه←بخش ۱۱۵ - آماده شدن آتبین برای جنگچو بر خواند نامه بدو ترجمان←بخش ۱۱۶ - گذشتن آتبین از دریا در شب و شکست دادن چینیانوز آن روی بر آتبین با سپاه←بخش ۱۱۷ - نامهٔ آتبین به شاه طیهورنویسنده را نامه فرمود و گفت←بخش ۱۱۸ - لشکرکشی آتبین به چین و گرفتن شهر خمدانچو کشتی روان شد، سپه برکشید←بخش ۱۱۹ - نامهٔ نوشان به کوشچو نوشان بدید آن که سخت است کار←بخش ۱۲۰ - قحط در شهر خمدان و به تنگ آمدن مردمهمی آتبین داشت خمدان حصار←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth