→ دیوان اشعارسعیدا
سعیدا
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱بی ذکر تو هیچ زنده ای نیست که نیست←شمارهٔ ۴۲بی یاد خدا ذی نفسی نیست که نیست←شمارهٔ ۴۳در دیده ات از نور حقیقت اثری نیست←شمارهٔ ۴۴دردی طلب از خدا دوا چیزی نیست←شمارهٔ ۴۵بگذر ز سوا که ماسوا چیزی نیست←شمارهٔ ۴۶جامی است جهان به دست یک ساقی نیست←شمارهٔ ۴۷صد حیف که عمرم به خسارت بگذشت←شمارهٔ ۴۸خود آمده زنده مرده می باید رفت←شمارهٔ ۴۹بر دایرهٔ جهان چو پرگار مپیچ←شمارهٔ ۵۰هر چد که یار، یار دیگر دارد←شمارهٔ ۵۱خوش آن که مقام بر در دل ها کرد←شمارهٔ ۵۲گویند به طالب که سفر باید کرد←شمارهٔ ۵۳هر صبح ز گریه رخ ترم باید کرد←شمارهٔ ۵۴از مروحه ای که شاه، احسانم کرد←شمارهٔ ۵۵بی ناز تو من نیاز نتوانم کرد←شمارهٔ ۵۶باید که تو را نظر به خاصان باشد←شمارهٔ ۵۷فانیست جهان در او بقا کی باشد؟←شمارهٔ ۵۸یک محرم راز در جهان یافت نشد←شمارهٔ ۵۹کشت عملم هیچ نمودار نشد←شمارهٔ ۶۰فردا که ز مشکلات حل می طلبند←شمارهٔ ۶۱ای مست شراب، ما و من بازی چند؟←شمارهٔ ۶۲تا خلق به خیر نام خیرم بردند←شمارهٔ ۶۳روزی که مرا ز دیر بیرون کردند←شمارهٔ ۶۴در دار جهان که خاص و عامی چندند←شمارهٔ ۶۵قومی با خویش اعتباری دارند←شمارهٔ ۶۶گیرم که جهان را به کمندی گیرند←شمارهٔ ۶۷گر مست شوم [سر] تو هشیار کند←شمارهٔ ۶۸آنان که به علم خویش مغرورانند←شمارهٔ ۶۹ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند←شمارهٔ ۷۰آنان که ندانند تو را می خوانند←شمارهٔ ۷۱آن قوم که روز و شب تو را جویانند←شمارهٔ ۷۲آنان که یکی هزار افسانه کنند←شمارهٔ ۷۳درویش که با قناعت و صبر بود←شمارهٔ ۷۴ای از خوف تو آسمان جامه کبود←شمارهٔ ۷۵خود را تو مبین که بی خدا نتوان بود←شمارهٔ ۷۶بی رنگ به رنگ چون تجلی بنمود←شمارهٔ ۷۷تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود←شمارهٔ ۷۸تا جسم مکدرت همه جان نشود←شمارهٔ ۷۹تا از میلی دلت گریزان نشود←شمارهٔ ۸۰کوه غم یار کندن آسان نشود←