شعر را زندگی کن
→ ملا احمد نراقیملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون سفر را نهایت نیست لازم می آید سبکبار و چالاک بودنیست راحت تا سفر آید به سر←بخش ۴۲ - بیان اینکه به جهت امتحان دیدنیها پوشیده می شودز امتحان نادیدنیها دیده شد←بخش ۴۳ - حکایت خلیفه با طاوس یمانیآن خلیفه می‌شدی اندر حرم←بخش ۴۴ - مناجات به درگاه قاضی الحاجاتای خدا از خود دو چشمم کور کن←بخش ۴۵ - در بیان اشتیاق به تشرف سرّمن رأی و استمداد از امام عصر عناقه راند روز و شب با صد شعف←بخش ۴۶ - بقیه داستان طوطی و شاهبا دل شاد این زمان ای نیکخو←بخش ۴۷ - گرد آمدن اطفال به دور فخر کاینات صآن شنیده‌ستی که شاهنشاه دین←بخش ۴۸ - طلب کردن حسنین شتر از جد بزرگوار در روز عیداینچنین آمد حدیث از راویان←بخش ۴۹ - در بیان اینکه پیغمبر از پدر مهربانتر استشغل او تحصیل آب و نان تو←بخش ۵۰ - در توسل جستن به فخر کاینات حضرت خاتم انبیاء صیا رسول‌الله یا غوث‌الامم←بخش ۵۱ - تتمه حدیث روز عید و حضرات حسنینالغرض گفتند آن شهزادگان←بخش ۵۲ - در بیان حدیث لولاک لما خلقت الافلاکهم فرستد درد و هم درمان دهد←بخش ۵۳ - داستان سید انبیاء ص با کودکان عرباین صحابه جملگی در مسجدند←بخش ۵۴ - خریدن خاتم انبیاء ص خود را به گردکانهان و هان ما را از این طفلان بخر←بخش ۵۵ - مرد عارفی که شنید مکالمه زن را با شوهرعارفی می‌رفت روزی در رهی←بخش ۵۶ - شرح حدیث قدسی کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرفخواست تا گردد عیان و آشکار←بخش ۵۷ - تتمه حکایت مرد عارف با زن خودگفت آن عارف که با من گفت باز←بخش ۵۸ - در بیان اشاره به حدیث نیة المؤمن خیر من عملهزان سبب فرمود آن شاه اجل←بخش ۵۹ - حکایت عارفی که شب به گدایی رفتبود در شهری یکی مرد خدای←بخش ۶۰ - حکایت سمنون محب که بلا طلبید و طاقت نیاورد و از پا درآمدبرد سمنون محب را شور عشق←بخش ۶۱ - رجوع به حکایت عارف خانه نشین با زن خودروزه را شبها به آب افطار کرد←بخش ۶۲ - جواب زن به شوهر خودزن جوابش داد کای مرد خدا←بخش ۶۳ - جواب دادن مرد عارف زن خود راگفت زن را مرد عارف در جواب←بخش ۶۴ - حکایت آمدن عرب شترسوار به شهر ری و سؤال اهل شهراز او و احوال کاروان آن عربآن عرب آمد به سوی شهر ری←بخش ۶۵ - تتمه جواب مرد عارف زن راگو به زن آخر چه گفت آن مؤتمن←بخش ۶۶ - جواب دادن زن مرد راگفت آن زن ای قرین دیرباز←بخش ۶۷ - حکایت آن شکم‌پرست پرخور که از قرآن کُلوا وَ اشْرَبوا را آموخته بودآن یکی پرسید از پر خواره‌ای←بخش ۶۸ - در بیان مذمت و نکوهش فلاسفهآن یکی گردیده محو فلسفه←بخش ۶۹ - در بیان رفتن شیطان به در خانه ی فرعونخانه ی فرعون را شیطان شبی←بخش ۷۰ - در نکوهش صوفیان این زمان و نارسا بودن افعال با اقوالشانهیچ دانی چیست صوفی مشربی←بخش ۷۱ - حکایت آن شخص که مرید صوفیان شد و به واسطه اعمال آنها نادم گردیدساده مردی بود از اهل سداد←بخش ۷۲ - در نکوهش فقهای بی عملوان دگر خود را فقیه شهر خواند←بخش ۷۳ - تتمه حکایت مرد عارف و زن خودگفت عارف در جواب جفت خویش←بخش ۷۴ - در بیان گفتگوی شخصی با شترمرغماند حیران اندر آن صحرا فرید←بخش ۷۵ - حکایت آن صوفی که در حال وجد خود را بر امردی افکندصوفیان را حلقه‌ای در ذکر بود←بخش ۷۶ - در بیان آمدن مرد عارف به تحصیل زادمرد و زن را چون سخن اینجا رسید←بخش ۷۷ - خوردن لقمان میوه ی تلخ را از دست خواجه ی خودبود لقمان نیکبختی را رفیق←بخش ۷۸ - در بیان قطع شدن دست عارف در آن شبکدخدای خانه دادش یک دو نان←بخش ۷۹ - حکایت عاشقی که معشوق او را از بام افکندبر لب بامی یکی عاشق نشست←بخش ۸۰ - در بیان شناختن شخصی آن مرد عارف رازد گریبان چاک و رخساره شخود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth