→ دیوان اشعارسید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱هر لحظه مرا به کام دشمن تو کنی←شمارهٔ ۱۶۲ای جان جهانیان برای تو فدی←شمارهٔ ۱۶۳ای نرگس تر جهان معطر کردی←شمارهٔ ۱۶۴شاها چو نشاط بزم خرم گیری←شمارهٔ ۱۶۵بر چهره من به نام خود زر داری←شمارهٔ ۱۶۶شاها ملکی که دیر پاید داری←شمارهٔ ۱۶۷زلفی ز برای عقل سوزی داری←شمارهٔ ۱۶۸دردا که من از زمانه خوردم تیری←شمارهٔ ۱۶۹از زخم خود و درد من ای رشک پری←شمارهٔ ۱۷۰گفتم ببر من از تو ای مینائی←شمارهٔ ۱۷۱گفتم که چوشب روی بکس ننمائی←شمارهٔ ۱۷۲ای سایه ایزدی چو خورشید بزی←شمارهٔ ۱۷۳تا چند زجان مستمند اندیشی←شمارهٔ ۱۷۴خواهم که همه کار برایت کنمی←شمارهٔ ۱۷۵جانم ز تو از واقعه تو حالی←شمارهٔ ۱۷۶گر تو به خلاف دولت سلطانی←شمارهٔ ۱۷۷زان جان که نداشت هیچ سودم تو بهی←شمارهٔ ۱۷۸با دل گفتم که ای دل اسرار مگوی←شمارهٔ ۱۷۹هر بوی که از مشک و قرنقل شنوی←شمارهٔ ۱۸۰شاها اگر از بخت نشانی است توئی←شمارهٔ ۱۸۱تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت←شمارهٔ ۱۸۲شاها کرم تو راز کان بگشاده ست←شمارهٔ ۱۸۳جز عشق تو سرمایه دین داری نیست←شمارهٔ ۱۸۴این دوستوَشان که دشمن جان منند←شمارهٔ ۱۸۵دل در زر و سیم و دولت و بخت مبند←شمارهٔ ۱۸۶دردت ز دلم بدر نمی داند شد←شمارهٔ ۱۸۷کس را بر تو ز ناز تمکین نبود←شمارهٔ ۱۸۸حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز←شمارهٔ ۱۸۹ای باغ رخت گریز گاه نظرم←شمارهٔ ۱۹۰گفتم مگر آتش جوانی ببرم←شمارهٔ ۱۹۱من کز نم دیده آسیا گردانم←شمارهٔ ۱۹۲یک چند نهان سوی دل آرام شدیم←شمارهٔ ۱۹۳آن رفت که کردمی نگه سوی تو من←شمارهٔ ۱۹۴این لشکر شاه فتح یابند همه←شمارهٔ ۱۹۵ای جان دل ریش بر مهان بیش منه←شمارهٔ ۱۹۶در خواب ندید چرخ اعلا چو منی←شمارهٔ ۱۹۷ای سر تا پا به تازگی سرو سهی←
→ صفحهٔ قبل۵ از ۵