شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس←شمارهٔ ۱۲۲دل برده ز من تازه نهالی که مپرس←شمارهٔ ۱۲۳ای واقف از آرامش و گشت همه کس←شمارهٔ ۱۲۴ای مرحمتت هادی راه همه کس←شمارهٔ ۱۲۵گویم نه بهرحال که هستی خوش باش←شمارهٔ ۱۲۶از عشق فتد بخرمن صبر آتش←شمارهٔ ۱۲۷از سیلی غم چند کنی چهره بنفش←شمارهٔ ۱۲۸جز خون جگر ز شومی اختر خویش←شمارهٔ ۱۲۹خوش آنکه کنم خاطر غمدیده خویش←شمارهٔ ۱۳۰صبح است ز باده می‌پرستان در رقص←شمارهٔ ۱۳۱ای کرده به خویش یک روش دایم فرض←شمارهٔ ۱۳۲ای رهرو نادان که روانی چون شط←شمارهٔ ۱۳۳مخور نگشته از می ناب چه حظ←شمارهٔ ۱۳۴ای مانده بمحفل تو پا در گل شمع←شمارهٔ ۱۳۵بر خصم ظفر همیشه در روز مصاف←شمارهٔ ۱۳۶پیوسته دلم کباب میخواهد عشق←شمارهٔ ۱۳۷امروز نکرده است اندیشه عشق←شمارهٔ ۱۳۸کو بر زبردست تو دستی ای عشق←شمارهٔ ۱۳۹بس رشته جان‌ها که گسستی ای عشق←شمارهٔ ۱۴۰ای کاوردت ز نطفه‌ای ایزد پاک←شمارهٔ ۱۴۱تنها نه زمین ز صید گاهت گلرنگ←شمارهٔ ۱۴۲تا چند رقیب در برش گیری تنگ←شمارهٔ ۱۴۳از نام تو کعبه را چه سان نبود ننگ←شمارهٔ ۱۴۴در راه بتان که صلحشان باشد جنگ←شمارهٔ ۱۴۵در کوی غمت که فتنه بارد صد رنگ←شمارهٔ ۱۴۶هستیست گلی کزوست ما را دل‌تنگ←شمارهٔ ۱۴۷با ما ز در صلح درآ تا کی جنگ←شمارهٔ ۱۴۸ای موی تو در برون دل‌ها همه چنگ←شمارهٔ ۱۴۹از حرف وصال تو بمن گردد حال←شمارهٔ ۱۵۰رندی به بغل صراحی و در کف جام←شمارهٔ ۱۵۱زاهد که بخون خوردن خلقست مدام←شمارهٔ ۱۵۲من عهد و وفات سست می‌دانستم←شمارهٔ ۱۵۳پیمان تو کی درست می‌دانستم←شمارهٔ ۱۵۴دیریست جدا ز عالم لاهوتم←شمارهٔ ۱۵۵یک چند منت دوست گمان میکردم←شمارهٔ ۱۵۶کی دور ز آستانه‌ات می‌گردم←شمارهٔ ۱۵۷عمریست که مهر دلفروزی دارم←شمارهٔ ۱۵۸از غم دل بی‌صبر و سکونی دارم←شمارهٔ ۱۵۹پیوسته تن خاک‌نشینی دارم←شمارهٔ ۱۶۰هر ناله که از غمت بلب می‌آرم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth