→ سفریاتخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱ای آنک برت ملک سلیمان با دست←شمارهٔ ۸۲اقبال تو تیغی که بدست آوردست←شمارهٔ ۸۳در هر چه نه زان تست نتوان پیوست←شمارهٔ ۸۴هستی بهمین نقش هیولانی نیست←شمارهٔ ۸۵اشکم که چو لعل آبدار افتادست←شمارهٔ ۸۶ای کار دلم رفته ز زلف تو ز دست←شمارهٔ ۸۷ای شهره شهر باده باروت خوشست←شمارهٔ ۸۸تا چرخ مرا بدین دیار افکندست←شمارهٔ ۸۹امشب که وصال آن مه سیمبرست←شمارهٔ ۹۰آن فتنه ی نوخاسته دیگر ز چه خاست←شمارهٔ ۹۱دود دل ما باد نباید پنداشت←شمارهٔ ۹۲بستان ز شکوفه حلّه پوش آمده است←شمارهٔ ۹۳شخصم ز میان یار نایاب ترست←شمارهٔ ۹۴آن فتنه کن شمع جمع ما بود برفت←شمارهٔ ۹۵آن سرو سخنگو که مه هر جائیست←شمارهٔ ۹۶دارم چو میان او بدن یعنی هیچ←شمارهٔ ۹۷اجوف تن ناقصم خیالیست صحیح←شمارهٔ ۹۸رخسار تو در پرده عیان بتوان دید←شمارهٔ ۹۹گردون گرهی ز طاق ایوان تو باد←شمارهٔ ۱۰۰سلطان فلک بنده ی دربان تو باد←شمارهٔ ۱۰۱با قدر تو چرخ را زمین ساخته اند←شمارهٔ ۱۰۲مرغان سپهری که درین نه قفسند←شمارهٔ ۱۰۳کس پیش تو نام سخن آسان نبرد←شمارهٔ ۱۰۴احمد که بشعر امتحانم فرمود←شمارهٔ ۱۰۵گفتم که چه ریزدت زلب گفت که قند←شمارهٔ ۱۰۶بازار روان از بدنت می کشند←شمارهٔ ۱۰۷آن جام که جرعه ئیش جانی ارزد←شمارهٔ ۱۰۸این صدر نشینان که در این اطرافند←شمارهٔ ۱۰۹دل جای در آن طرّه پرخم خواهد←شمارهٔ ۱۱۰ماهی که بسالی نکند از ما یاد←شمارهٔ ۱۱۱دل فتنه ی آن چشم خوش جادو شد←شمارهٔ ۱۱۲از کار دل ارچه بوی خون می آید←شمارهٔ ۱۱۳چشمم چو نظر بر رخ یار اندازد←شمارهٔ ۱۱۴دیشب بت من چو ترکتازی می کرد←شمارهٔ ۱۱۵مستان صبوحی چو سحر برخیزند←شمارهٔ ۱۱۶گر مهر رخت خیمه بر افلاک زند←شمارهٔ ۱۱۷زان آب کزو آتش عشرت خیزد←شمارهٔ ۱۱۸ای شمع اگر زانک بسوزی شاید←شمارهٔ ۱۱۹جان با لب دوست عشقبازی میکرد←شمارهٔ ۱۲۰دردا که شراب وصل ناخورده بماند←