شعر را زندگی کن
→ سفریاتخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱چشم تو دلم را بفغان می آرد←شمارهٔ ۱۲۲از مشک سیه چو سایه برخور فکند←شمارهٔ ۱۲۳آنکو رخش از خلد برین بابی بود←شمارهٔ ۱۲۴باد سحری که بوستان آراید←شمارهٔ ۱۲۵چون خامه حدیثت بزبان می آرد←شمارهٔ ۱۲۶قومی که نیند آگه از ایجاد وجود←شمارهٔ ۱۲۷ای همنفسان اگر مرا غمخوارید←شمارهٔ ۱۲۸ای نکهت خلد پیش انفاس تو باد←شمارهٔ ۱۲۹امشب که ز چرخ بوی خون می آید←شمارهٔ ۱۳۰شد کشته کسی که در جهان سرور بود←شمارهٔ ۱۳۱شب نیست که آهم بفلک برنرود←شمارهٔ ۱۳۲سروی که بنفشه بر سمن فرساید←شمارهٔ ۱۳۳هر دم که مرا از طلعتت یاد آید←شمارهٔ ۱۳۴تا هجر تو با منش وصالی باشد←شمارهٔ ۱۳۵دی زلف ترا باد سحر می جنباند←شمارهٔ ۱۳۶یارم چو مقیم دل پر خون آید←شمارهٔ ۱۳۷امروز که سبزه گرد باغت بدمید←شمارهٔ ۱۳۸یا رب که میانت بکناری مرساد←شمارهٔ ۱۳۹آن سرو خرامان که چنان می آید←شمارهٔ ۱۴۰آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد←شمارهٔ ۱۴۱با طرّه بگو تا دل ما باز آرد←شمارهٔ ۱۴۲هر صبح که دم ز ملکت خاور زد←شمارهٔ ۱۴۳آنها که سر از چرخ برافروخته اند←شمارهٔ ۱۴۴مه نعل سمند باد جولان تو باد←شمارهٔ ۱۴۵یا رب که ببالاش بلائی مرساد←شمارهٔ ۱۴۶ای اشک جواب دل تو چون خواهی داد←شمارهٔ ۱۴۷آن روی که رشک ماه تابان آمد←شمارهٔ ۱۴۸مستی که نه هستیم زیان می دارد←شمارهٔ ۱۴۹هر دم که ز آب چشم ما آرد یاد←شمارهٔ ۱۵۰با لعل تو آب آب حیوان ریزد←شمارهٔ ۱۵۱دل را خبری ز عالم جان دادند←شمارهٔ ۱۵۲گفتی که کسی که فتنه می انگیزد←شمارهٔ ۱۵۳دل در سرت ای نگار سیمین تن شد←شمارهٔ ۱۵۴ماهی که دلم بزلف مشک افشان برد←شمارهٔ ۱۵۵چون چشم خوش تو ترکتازی می کرد←شمارهٔ ۱۵۶این همنفسان که اندرین انجمنند←شمارهٔ ۱۵۷آنزلف مسلسل که چنان می پیچد←شمارهٔ ۱۵۸دل فتنه ی آن سرو خرامان تو شد←شمارهٔ ۱۵۹گر پیرهن کشیده ات می باید←شمارهٔ ۱۶۰گیسوی کژت گوی بچوگان ببرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth