→ سفریاتخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱هر لحظه شکن بر شکن مو مفکن←شمارهٔ ۲۴۲آن سرو سهی چو خیمه می زد بیرون←شمارهٔ ۲۴۳ای دل چو بنامه می دهی شرح جنون←شمارهٔ ۲۴۴ای شعر خوشت نتیجه ی جان سخن←شمارهٔ ۲۴۵گفتند که در کوی خرابات مرو←شمارهٔ ۲۴۶ای رافع نه منظره ی شش در تو←شمارهٔ ۲۴۷ای خاتم ملکت بقا را جم تو←شمارهٔ ۲۴۸بر بود دلم یک نظر از منظر او←شمارهٔ ۲۴۹ای کام دل از جنّت اعلی همه تو←شمارهٔ ۲۵۰پیری دیدیم جمله ی وردش یا هو←شمارهٔ ۲۵۱ای بسته دم عیسی مریم دم تو←شمارهٔ ۲۵۲تو کعبه قدسی و روان زمزم تو←شمارهٔ ۲۵۳نارست جهان بگرد پیراهن او←شمارهٔ ۲۵۴ای طوطی روح را غذا شکّر تو←شمارهٔ ۲۵۵چون لعبت باغ پرده بگشود از رو←شمارهٔ ۲۵۶گر باز نبینیم رخ چون خور او←شمارهٔ ۲۵۷رفتم بعراق بر در جانانه←شمارهٔ ۲۵۸ای لفظ ترا لؤلؤ لالا بنده←شمارهٔ ۲۵۹گنجست غم عشقش و دل دیوانه←شمارهٔ ۲۶۰گفتم که چو رویت چه بود گفت که ماه←شمارهٔ ۲۶۱گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه←شمارهٔ ۲۶۲ای برده ضمیرت از مه و مهر فَرِه←شمارهٔ ۲۶۳آنکو ز بنفشه بر گل افکنده زره←شمارهٔ ۲۶۴ماهی که ببرد از مه و خورشید فَرِه←شمارهٔ ۲۶۵بیمار غم تو گر نگردد به به←شمارهٔ ۲۶۶تا غالیه بر برگ سمن بیخته ئی←شمارهٔ ۲۶۷گر صد رهم از خویش جدا داشته ئی←شمارهٔ ۲۶۸در میکده گرنه پای بند میمی←شمارهٔ ۲۶۹گفتم جانم گفت ز جان سیر برای←شمارهٔ ۲۷۰در ساغر زر لعل بدخشان داری←شمارهٔ ۲۷۱گفتم چشمت گفت مکن بی بصری←شمارهٔ ۲۷۲گفتم قمرت گفت بچشمش گردی←شمارهٔ ۲۷۳گفتم جانم گفت بمیر ار مردی←شمارهٔ ۲۷۴گر با تو فلک دم زند از سرداری←شمارهٔ ۲۷۵گفتم چه کند دفع غمم گفت که می←شمارهٔ ۲۷۶ای آنکه به رخ آتش و گیسو عودی←شمارهٔ ۲۷۷ای دل تو مرا درین عذاب افکندی←شمارهٔ ۲۷۸آن لحظه که سر مست من بی سر و پای←شمارهٔ ۲۷۹ای شمع اگر سر نفرازی چه کنی←شمارهٔ ۲۸۰گر طرّه ی مشکبار بر رو فکنی←