شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاروفایی شوشتری
وفایی شوشتری

چند مرثیهٔ دیگر

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بند اولدر کربلا چو محشر کبری شد آشکار←بند دوممیزان حُسن و عشق چو با هم قرین فتاد←بند سومچون کاروان عشق به دشت بلا گذشت←بند چهارمشیران کارزار و امیران روزگار←بند پنجمبر زخمهای پیکرت ار، اشک مرهم است←بند ششمبیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن←بند هفتمعشق آن بود، که از تو تویی را به در کند←بند هشتمچون شهسوار عشق به دست بلا رسید←بند نهمای خاک کربلا تو به از مشک و عنبری←بند دهمای کرب و بلا منزل جانان من استی←بند یازدهمای خاک کربلا تو بهشت برین شدی←بند دوازدهمای شهیدی که نشاید غمت ازیاد رود←بند سیزدهمدگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد←بند چهاردهمشمر لعین چو خنجر کین از کمر کشید←بند پانزدهممی بود واجب ار، که کسی را چنین کشند←بند شانزدهمای خون پاک از همه چیزی تو برتری←بند هفدهمآه از دمی که رو به ره آورد کاروان←بند هجدهمآن کشته یی که نیست جزایی برای او←بند نوزدهمدر ماتم شهی که سرش از جفا برند←بند بیستمدست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین←بند بیست و یکمهر دُرّ اشک کز غم آن تاجدار نیست←بند بیست و دومهفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد←بند بیست و سوماز روزگار داد و فغان ز احتساب او←مرثیهچرا فتاده ای، ای نخل نورسیده ی من←مرثیهتیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش←مرثیهبدادم زر، گرفتم در عوض جان←تضمین غزل سعدیشه دین گفت به تن زخم مرا، مرهم ازوست←تضمین ابیاتی از غزل صائبگر از این واقعه اشکت ز بصر می گذرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth