شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی شوشتری

بند بیستم

چند مرثیهٔ دیگر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمینآندم قدر، ز روی نبی گشت شرمگین
۲
ذرّات کاینات قرین فنا شدندچون شد قِران مهر و مهش با سنان کین
۳
نزدیک شد به هم خورد اوضاع روزگارگردد عیان بر اهل جهان روز واپسین
۴
آسیمه سر شدند در افلاک ماه و مهرچون گشت سرنگون به زمین آفتاب دین
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth