→ سیدای نسفیسیدای نسفی
سیدای نسفی
شهر آشوب
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱ - ندافدلبر نداف را امشب به سامان ساختم←شمارهٔ ۱۶۲ - کبوتر بازبا کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را←شمارهٔ ۱۶۳ - دیگ ریزدی نگار دیگ ریزم باده نوشیدن گرفت←شمارهٔ ۱۶۴ - ماهی گیرشوخ ماهیگیر امشب در کنار آب رفت←شمارهٔ ۱۶۵ - خراسباندلبر خراسبان گفتا که وقتم هست تنگ←شمارهٔ ۱۶۶ - معمارشوخ معمارم به عالم طرح نو انداخته←شمارهٔ ۱۶۷ - کشتین گیرشوخ کشتین گیر با من مشق کشتین یاد داد←شمارهٔ ۱۶۸ - بندبافپنجه آن بندباف امرد به بازو تافتم←شمارهٔ ۱۶۹ - آسیابانبا نگار آسیابان گفتم ای عمر ابد←شمارهٔ ۱۷۰ - مسحی دوزشوخ مسحی ز خود را دوش گفتم مدعا←شمارهٔ ۱۷۱ - بلبل بازشوخ بلبل باز من با من رام شد در یک نفس←شمارهٔ ۱۷۲ - اشتکبازشوخ اشتکباز من کارش بود دستکزنی←شمارهٔ ۱۷۳ - قلندردی قلندر امردی گفت آشنای من تویی←شمارهٔ ۱۷۴ - شاعرشوخ شاعر مصرع برجستهای باشد به عصر←شمارهٔ ۱۷۵ - گوگردیدوش گوگردی پسر گوگرد خود از سر گرفت←شمارهٔ ۱۷۶ - دهقاندوش رفتم خرمن آن شوخ دهقان روفتم←شمارهٔ ۱۷۷ - ماشکارماشکار امرد بود چون سرو سبز و خوش ادا←شمارهٔ ۱۷۸ - جواری کاربا جواری کار شوخی گفتمش حرفی بد زد←شمارهٔ ۱۷۹ - جوفروشجوفروش امرد که باشد دلبر عالیجناب←شمارهٔ ۱۸۰ - ارزن کارشوخ ارزن کار هر دم قد خود ته می کند←شمارهٔ ۱۸۱ - گندم کارگفتمش با ماه گندم کار با من دار گوش←شمارهٔ ۱۸۲ - خواجه زادهگفتمش با خواجه زاده از غمت هستم ملول←شمارهٔ ۱۸۳ - کمانگربا آن بت کمانگر تیری به کف رسیدم←شمارهٔ ۱۸۴ - کمانگردوش از وصل کمانگر امردی کردم حضور←شمارهٔ ۱۸۵ - کاردگرکاردگر امرد که چون او نیست در شهر اوستاد←شمارهٔ ۱۸۶ - کاردگرآن کاردگر چو آتش هر دم پی ستیز است←شمارهٔ ۱۸۷ - کهله برکهله بر امرد که دست خویش می سازد علم←شمارهٔ ۱۸۸ - تسمه گرگرچه با من آن نگار تسمه گر هم مکتب است←شمارهٔ ۱۸۹ - کلوته فروشمه کلوته فروشم که هست زیب چمن←شمارهٔ ۱۹۰ - مسئله گوگفتم به شوخ مسئله گو ای پری لقا←شمارهٔ ۱۹۱ - شیرپزشیرپز امرد که آمد از دهانش بوی شیر←شمارهٔ ۱۹۲ - مؤذنوقت خفتن ساختم شوخ مؤذن را دعا←شمارهٔ ۱۹۳ - ملاامامبا مه ملا امامم دوش کردم اقتدا←شمارهٔ ۱۹۴ - ملاامامدلبر ملا امامم جای در محراب کرد←شمارهٔ ۱۹۵ - صوفیدلبر صوفی به ذکر خود مرا دلریش کرد←شمارهٔ ۱۹۶ - پیکچیپیکچی امرد که خوی شمع و خوی او یکیست←شمارهٔ ۱۹۷ - محتسبدوش کردم با نگار محتسب از دور هشت←شمارهٔ ۱۹۸ - محتسبآن نگار محتسب را دوش دیدم مست خواب←شمارهٔ ۱۹۹ - قصه خوانآن نگار قصه خوان تا کرده چادر معرکه←شمارهٔ ۲۰۰ - تربز فروشدلبر تربز فروشم رو به هر سو می کند←