→ سیدای نسفیسیدای نسفی
سیدای نسفی
شهر آشوب
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱ - نقاره چیشوخ نقاره چی را بردم شبی به خانه←شمارهٔ ۲۰۲ - ماهی پزماهی پز امردی را بردم به صبحگاهی←شمارهٔ ۲۰۳ - ماهی پزدلبر ماهی پزم باشد به رخ چون آفتاب←شمارهٔ ۲۰۴ - ماهی گیرشوخ ماهی گیر باشد دلربای شوخ و شنگ←شمارهٔ ۲۰۵ - شیخ زادهآن شیخ زاده امرد با من نمی شود یار←شمارهٔ ۲۰۶ - قالب تراشبت قالب تراش سیم غبغب←شمارهٔ ۲۰۷ - عینک سازشوخ عینک ساز را دایم بود در عین چشم←شمارهٔ ۲۰۸ - چلپک پزگفتمش با ماه چلپک پز ز غم لب می گزم←شمارهٔ ۲۰۹ - باغبانباغبان امرد به باغش خویش را انداختم←شمارهٔ ۲۱۰ - خشت ریزخشت ریز امرد که زو خاک وجودم بیختم←شمارهٔ ۲۱۱ - نجاردلبر نجار با من آیت الکرسی بخواند←شمارهٔ ۲۱۲ - آرد بیزآرد بیز امرد به مژگان عاشقان را کارد زد←شمارهٔ ۲۱۳ - سوهانگردلبر سوهانگر من خویش را پابست کرد←شمارهٔ ۲۱۴ - نان پزنان پز امرد که باشد نرم مانند خمیر←شمارهٔ ۲۱۵ - زواله تابشوخ زواله تاب مرا آب داد و رفت←شمارهٔ ۲۱۶ - ایلک بافماه ایلک باف با من کرد سودا بر گشاد←شمارهٔ ۲۱۷ - موی تابگفتمش با موی تاب امرد تویی عمر ابد←شمارهٔ ۲۱۸ - چرم گرچرم گر امرد که او را هست دستی بر گشاد←شمارهٔ ۲۱۹ - چرم گرآن نگار چه مگر را دوش کردم میهمان←شمارهٔ ۲۲۰ - چرم گربا نگار چرمگر دیروز یاری ساختم←شمارهٔ ۲۲۱ - زین گرخانه زین آن بت زینگر عمارت می کند←شمارهٔ ۲۲۲ - زین گردوش گفتم با نگار زینگر حرف درشت←شمارهٔ ۲۲۳ - مهر کنآن نگار مهرکن دارد سری با اهل درد←شمارهٔ ۲۲۴ - رنگریزکردمش با رنگریز امرد شبی گفت و شنود←شمارهٔ ۲۲۵ - رنگریزرنگریز امرد دکان خویش را واکرد و رفت←شمارهٔ ۲۲۶ - گورکاوحال خود با گورکاو امرد شبی گفتم ز درد←شمارهٔ ۲۲۷ - کبوتربازآن کبوتر باز امرد دل بود قربان او←شمارهٔ ۲۲۸ - کبوتربازبا کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را←شمارهٔ ۲۲۹ - درودگرشوخ درودگر نکند راست خانه را←شمارهٔ ۲۳۰ - یخ فروشآن شوخ یخ فروش که از اهل درد شد←شمارهٔ ۲۳۱ - سیاهی فروشگفتم شبی به شوخ سیاهی فروش خود←شمارهٔ ۲۳۲ - نجاردلبر نجار امشب کار عالم کرد و رفت←شمارهٔ ۲۳۳ - نجاردلبر نجار من بیرون شد از مأوای خود←شمارهٔ ۲۳۴ - چیت گرآن نگار چیت گر آمد شبی بر سر مرا←شمارهٔ ۲۳۵ - قوناقدلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق←شمارهٔ ۲۳۶ - صحافیا مه صحاف امشب قصد یاری ساختم←شمارهٔ ۲۳۷ - نوره سازنوره ساز امرد ز حالم مو به مو پرسید و رفت←شمارهٔ ۲۳۸ - نوره سازنوره ساز امرد که باشد مو به مویم آشنا←شمارهٔ ۲۳۹ - سیه کاردوش آن بت سیه کار با بنده کرد تسلیم←شمارهٔ ۲۴۰ - خرکاردلبر خر کار اسباب سفر تیار کرد←