→ خواجه عبدالله انصاریخواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری
مناجات پیر انصار
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱یارب دل پاک و جان آگاهم ده←شمارهٔ ۲الهی یکتای بیهمتائی، قیوم توانائی، بر همه چیز بینائی، در همه حال دانائی، از عیب مصفائی، از شرک مبرائی، اصل هر دوائی، داروی دلهائی، شاهنشاه فرمانفرمائی، معزز بتاج کبریائی، بتو رسد ملک خدائی←شمارهٔ ۳الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان، الهی ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی، چه عزیز است آنکس که تو خواهی←شمارهٔ ۴الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بیعدد، ای اول بی بدایت و ای آخر بی نهایت ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت، ای حی بی ذلت، ای معطی بی فکرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مبرا از عوایق، ای مطیع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیبهای ما مگیر که توقوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و زلت و از تو عطا آید و رحمت←شمارهٔ ۵الهی، ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید تواست و ای کارگذاری که جان بندگان در صدف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را بتوحیلت نیست، ای جباری که گردنکشان را با تو روی مقاومت نیست، ای حکیمی که روندگان ترا از بلای تو گریز نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست، نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم←شمارهٔ ۶الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس بتو ماند و نه بکسی مانی، پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده بچیزی است که تو آنی←شمارهٔ ۷الهی کجا باز یابم آنروز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز بآن روز رسم میان آتش و دودم اگر بدوگیتی آن روز یابم پرسودم، ور بود خود را یابم به نبود خود خشنودم←شمارهٔ ۸الهی از آنچه نخواستی چه آید، وآنرا که نخواندی کی آید، ناکشته را از آب چیست و ناخوانده را جواب چیست، تلخ را چه سوداگرش آب خوش در جوار است و خار را چه حاصل از آنکه بوی گل در کنار است←شمارهٔ ۹الهی هر که ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت←شمارهٔ ۱۰الهی بر من آراستی خریدم و از هر دو جهان دوستی حضرت تو گزیدم←شمارهٔ ۱۱الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم←شمارهٔ ۱۲الهی تا بتو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم و پیدا شدم←شمارهٔ ۱۳الهی از بنده با حکم ازل چه برآید و برآنچه ندارد چه باید←شمارهٔ ۱۴الهی ای سزای کرم و ای نوازنده عالم، نه بآخر شادیست نه بایاد تو غم خصمی و شفیعی و گواهی و حکم←شمارهٔ ۱۵الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست←شمارهٔ ۱۶الهی ای دور نظر وای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده←شمارهٔ ۱۷الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد، یار آن دارد که چون تو یاری دارد او که در هر دو جهان ترا دارد هرگز کی تو را بگذارد←شمارهٔ ۱۸الهی در سر گریستنی دارم و راز ندانم از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت بهر یتیم و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود این قصه ایست دراز←شمارهٔ ۱۹الهی یک چند بیاد تو نازیدم، اینم بس که صحبت تو ارزیدم←شمارهٔ ۲۰الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم، کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم قسمت خود نهادی و رسول خود فرستادی←شمارهٔ ۲۱الهی هر چه بی طلب بما دادی بسزاواری ما تباه مکن، و هرچه بجای ناکردی از نیکی بعیب ما از ما بریده مکن و هرچه سزای ما ساختی بناسزائی ما جدا مکن←شمارهٔ ۲۲الهی آنچه ما خود کشتیم به بر میار و آنچه تو ما را کشتی آفت ما از آن بازدار←شمارهٔ ۲۳الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و دورت پندارند و نزدیکتر از جانی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاکرانی، ملکا تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی←شمارهٔ ۲۴الهی در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره از شراب محبت بر دل ما ریزی تا که ما را بر آب و آتش بر هم آمیزی←شمارهٔ ۲۵الهی روزگاری ترا می جستم خود را میافتم، اکنون خود را میجویم و ترا میابم←شمارهٔ ۲۶الهی تا از مهر تو اثر آمد دیگر مهر ما بسر آمد←شمارهٔ ۲۷الهی ای مهربان فریادرس، عزیز آن کس که او با تو یک نفس، نفسی که آنرا حجاب ناید ازپس←شمارهٔ ۲۸الهی گهی بخود نگرم گویم از من زارتر کیست، گهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست←شمارهٔ ۲۹الهی ای سزای کرم، ای نوازنده عالم، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم←شمارهٔ ۳۰الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست، هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست←شمارهٔ ۳۱الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم←شمارهٔ ۳۲الهی پسندیدگان ترا بتو جستند و به پیوستند ناپسندیدگان تو را بخود جستند و بگسستند نه او که پیوست بشکر رسید، نه او که گسست بعذر رسید←شمارهٔ ۳۳الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم، دل و جان را فراناز دادم، اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم←شمارهٔ ۳۴الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فراباد دادم، یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی و رای دو گیتی و کسب است چنانکه دانی←شمارهٔ ۳۵الهی چندی به کسب تو یاد تو ورزیدم، باز یک چندی بیاد خود تو را نازیدم، اکنون که یاد بشناختم خاموش گردیدم، چون من کیست که این مرتبت را بسزیدم، فریاد از یاد باندازه و دیدار بهنگام و از آشنائی به نشان و دوستی به پیغام←شمارهٔ ۳۶الهی کار آن کس کند که تواند، عطا آن کس بخشد که دارد، پس بنده چه تواند و چه دارد؟ الهی تو دوختی من در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم، هیچ نیاید از آنچه کوشیدم←شمارهٔ ۳۷الهی چو تو توانائی کرا توان است، در ثناء تو کرا زبان است و بی مهر تو کرا سرو جان است←شمارهٔ ۳۸الهی بشناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم، بکرامت تو نازانیم و بعزت تو عزیزانیم←شمارهٔ ۳۹الهی ما بتو زنده ایم هرگز کی میریم، ما که به بتو شادمانیم کی اندوهگین شویم، ما که بتو نازانیم چون بی تو بسر آریم، ما که بتو عزیزیم هرگز چون ذلیل شویم←شمارهٔ ۴۰الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزاد آن نفس که بیاد تو بازان و آباد آن دل که بمهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است←
۱ از ۷صفحهٔ بعد ←