→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
قطعات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱یار بیآرام میخواهد مرا←شمارهٔ ۲رنگ عشرت بی تو آتش میزند جان مرا←شمارهٔ ۳به دریای غمت افتاده و بیچاره گردیدم←شمارهٔ ۴نیمجانی مانده است از دوریت در تن بیا←شمارهٔ ۵ساقیا در گردشآور جام را←شمارهٔ ۶تا معتقد به سبحهٔ صد دانهایم ما←شمارهٔ ۷هیچ از گریهٔ عشاق اثر نیست تو را←شمارهٔ ۸تهمت مستی است چون نرگس من ناکام را←شمارهٔ ۹شمعسان شب همه شب گریه بوُد کار مرا←شمارهٔ ۱۰پای رفتن نیست هرگز از سر آن کو مرا←شمارهٔ ۱۱در قفس یک همنفس محرم نشد راز مرا←شمارهٔ ۱۲تو را که گفت که از خون گذر ترحّم را←شمارهٔ ۱۳طاقت ناله ندارد دل غمپیشهٔ ما←شمارهٔ ۱۴تا کی کنم گوارا افسانه و فسون را←شمارهٔ ۱۵رسیده از قد او طرفه پایمال مرا←شمارهٔ ۱۶مزن آتش به جان من که یا بیدردمندی را←شمارهٔ ۱۷چه میترسانی از بیدادی رنگینقبا ما را←شمارهٔ ۱۸کند شیخ و برهمن سجده جنگ دلنوازش را←شمارهٔ ۱۹ضبط کنم در قفس ناله و فریاد را←شمارهٔ ۲۰از خوبی آفریدند سر تا به پای او را←شمارهٔ ۲۱عمرم به سر رسید تو هم بیوفا بیا←شمارهٔ ۲۲غزالی آفت آرام من شد از رمیدنها←شمارهٔ ۲۳زارم از درد جدایی ای دل زارم بیا←شمارهٔ ۲۴تخت و کلاه، تختهکلاه است پیش ما←شمارهٔ ۲۵ز سیلِ گریهام شد جان مجنون تنگ در صحرا←شمارهٔ ۲۶وفا روزی که سازد خاک جسم ناتوانم را←شمارهٔ ۲۷بر سر کویش نه آسان جان به دست آید مرا←شمارهٔ ۲۸باید بهسان شمع گذشتن ز جان مرا←شمارهٔ ۲۹چه رنگ همچو حنا پای آن جوان بوسم←شمارهٔ ۳۰از گریه کنم سبز به یاد تو چمن را←شمارهٔ ۳۱از درد اسیری شده آتش نفس ما←شمارهٔ ۳۲دیوانهٔ پیغام نگار است دل ما←شمارهٔ ۳۳ای دلِ بیخبر آن سرو روان را دریاب←شمارهٔ ۳۴زلف او دارد بهدست از خوشنصیبیها رقیب←شمارهٔ ۳۵با اهل وفا از تو جفا نیست مناسب←شمارهٔ ۳۶خانهٔ من ز آه گشته خراب←شمارهٔ ۳۷دارم از دست تو ای خانهخراب←شمارهٔ ۳۸عمری گذشت رونق هامون نمانده است←شمارهٔ ۳۹تا دوچار غم هجران شده است←شمارهٔ ۴۰کی تو را از بیدماغی تاب شور بلبل است←
۱ از ۶صفحهٔ بعد ←