شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

اشعار متفرقه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱دردا که صرف شد به عبث روزگار ما←شمارهٔ ۴۲بت من گر ندهد دست وصال تو مرا←شمارهٔ ۴۳گر نهبود گل به گریبان ما←شمارهٔ ۴۴مقدر است به تیغ تو گر شهادت ما←شمارهٔ ۴۵چرا در جست‌وجوی وصل سرگردان کنم خود را←شمارهٔ ۴۶به من رسید خطا گشته تیر او ز نصیب←شمارهٔ ۴۷چنان دارم از دوریت اضطراب←شمارهٔ ۴۸کرده‌ام کسب معنی از هر باب←شمارهٔ ۴۹جواب صاف مده ساقیات سرت گردم←شمارهٔ ۵۰دل را ز سینه یار ستمگر گرفت و رفت←شمارهٔ ۵۱شمع شب‌ها روز با من کرده است←شمارهٔ ۵۲دل به چین زلف او گم شد صبا داند کجاست←شمارهٔ ۵۳داغ دست بوالهوس پر بی‌دماغم کرده است←شمارهٔ ۵۴چشم تا وا کرده گل خود را پریشان دیده است←شمارهٔ ۵۵رسید یار و گریبان من درید و گذشت←شمارهٔ ۵۶گر نوشتیم که از چشم تو نرگس چه کم است←شمارهٔ ۵۷من از تب عشق می کنم زیست←شمارهٔ ۵۸افروخته رویت ز فروغ نظر کیست←شمارهٔ ۵۹این شور که در جهان فکند است←شمارهٔ ۶۰رنگ گردید غباری که به روی تو نشست←شمارهٔ ۶۱مجنون که شریک غم ما بود کجا رفت←شمارهٔ ۶۲آن شوخ کمر دوش به انداز جفا بست←شمارهٔ ۶۳پروانگی شمع رخت کار نظر نیست←شمارهٔ ۶۴ای سنگدل به حال منت این عتاب چیست←شمارهٔ ۶۵دل چه گویم این‌قدر یا آن‌قدر می‌خواهدت←شمارهٔ ۶۶رنگ رویم زرد از دل خوردن است←شمارهٔ ۶۷از شیوهٔ گرفتن خوش بی‌خبر فتاده است←شمارهٔ ۶۸تو را ز خوردن خون من اجتنابی نیست←شمارهٔ ۶۹درد هجران توام از بس لب از گفتار بست←شمارهٔ ۷۰زین خستهٔ فراق دمی چند مانده است←شمارهٔ ۷۱شمشاد چون قد تو سرافراز برنخاست←شمارهٔ ۷۲در میان هیچ از نشانش نیست←شمارهٔ ۷۳سوز عشق که سرمایه رعنایی ماست←شمارهٔ ۷۴اگر منکر شود کس از قیامت←شمارهٔ ۷۵در حریمش گریه‌های زار خواهم کرد و رفت←شمارهٔ ۷۶بر پای تو گر صبح و گر شام فتادست←شمارهٔ ۷۷دلم به یاد دهان تو آن‌چنان تنگ است←شمارهٔ ۷۸بوسه‌ای از لعل آن شیرین پسر خواهم گرفت←شمارهٔ ۷۹نقاب سوز رخ از حسن خود نما این است←شمارهٔ ۸۰نوبهار آمد دگر گل در چمن خواهد شکفت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth