→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
اشعار متفرقه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱سینه وا کرده آمدی به برم←شمارهٔ ۱۲۲با من از همرهان درین وادی←شمارهٔ ۱۲۳اینکه دل میکشد به پیکانش←شمارهٔ ۱۲۴خال بر رخسار او دیدم به حسرت سوختم←شمارهٔ ۱۲۵شکر او را ز دل چهسان گویم←شمارهٔ ۱۲۶ابلق عمر میرود به شتاب←شمارهٔ ۱۲۷قصهٔ نازکدماغیهای او←شمارهٔ ۱۲۸شد سیاهی صرف از چشمم غمت ننوشته ماند←شمارهٔ ۱۲۹گله طالع خود پیش که آریم که صبح←شمارهٔ ۱۳۰گر میانت را بگفتم رشته رنجیدن نداشت←شمارهٔ ۱۳۱میکشد دل به توی سر سمن بر ما را←شمارهٔ ۱۳۲در عهد خطش عافیت دیده نباشد←شمارهٔ ۱۳۳آن شوخ کمر دوش به انداز جفا بست←شمارهٔ ۱۳۴کی تو را از بیدماغی تاب شور بلبل است←شمارهٔ ۱۳۵یکجا نصیب من ز جان رنج و راحت است←شمارهٔ ۱۳۶در میان هیچ از میانش نیست←شمارهٔ ۱۳۷زین خستهٔ فراق دمی چند مانده است←شمارهٔ ۱۳۸به تغافل توجه یار است←شمارهٔ ۱۳۹من نگویم که دل ندیم غم است←شمارهٔ ۱۴۰در دیاری که بود عزت مرد از سر سودا←شمارهٔ ۱۴۱شد سیاهی ختم از چشمت غمت ننوشته ماند←شمارهٔ ۱۴۲بههوش باش دلا تا فریب او نخوری←شمارهٔ ۱۴۳افکنده بود صدمهٔ بیدردیام ز پا←شمارهٔ ۱۴۴غنچه گفتم دهنت را و بسی دلگیرم←شمارهٔ ۱۴۵ای چرخ بیمروت از دولت تو ما را←شمارهٔ ۱۴۶من به پای گردباد این دشت را گردیدهام←شمارهٔ ۱۴۷مژه گیراتر از سرپنجهٔ شهباز میآید←شمارهٔ ۱۴۸ز روی عالمافروزی دلم آتش به جان دارد←شمارهٔ ۱۴۹نه عاشق است که از دوست کام دل گیرد←شمارهٔ ۱۵۰در کوی تو ناکام مرا نام نهادند←شمارهٔ ۱۵۱به خنده لب بگشا تا دلم شکفته شود←شمارهٔ ۱۵۲کی صبا خاطر دلگیر مرا بگشاید←شمارهٔ ۱۵۳ماندست ز بیمار فراق تو دمی چند←شمارهٔ ۱۵۴تا شیون مرا ز قفس گوش کردهاند←شمارهٔ ۱۵۵در غم هجران او بر لب من جان رسید←شمارهٔ ۱۵۶دلم از کوچهٔ زلفش پریشانحال میآید←شمارهٔ ۱۵۷ازان لیلی نسب هنگامهای در باغ برپا شد←شمارهٔ ۱۵۸عاشقان در عهد ما افسوس ناپیدا شدند←شمارهٔ ۱۵۹مصور از پی نقشم چو خامه بردارد←شمارهٔ ۱۶۰دل آزرده از پیغام وصل او کجا خندد←