شعر را زندگی کن
رودکی

ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱روز جستن تازیانی چون نوند←بخش ۴۲گر بزان شهر با من تاختند←بخش ۴۳نان آن مدخل ز بس زشتم نمود←بخش ۴۴گفت دینی را که: این دینار بود←بخش ۴۵زن چو این بشنیده شد خاموش بود←بخش ۴۶سرخی خفچه نگر از سرخ بید←بخش ۴۷چون کشف انبوه غوغایی بدید←بخش ۴۸سر فرو بردم میان آبخور←بخش ۴۹خور به شادی روزگار نوبهار←بخش ۵۰داشتی آن تاجر دولت شعار←بخش ۵۱مرد مزدور اندر آغازید کار←بخش ۵۲آشکوخَد بر زمین هموار بر←بخش ۵۳از تو دارم هر چه در خانه خنور←بخش ۵۴گرسنه روباه شد تا آن تبیر←بخش ۵۵آتشی بنشاند از تن تفت و تیز←بخش ۵۶وز چکاوک نوف بینی رستخیز←بخش ۵۷چون گل سرخ از میان پیلگوش←بخش ۵۸شیر خشم آورد و جست از جای خویش←بخش ۵۹ابله و فرزانه را فرجام خاک←بخش ۶۰موی سر جغبوت و جامه ریمناک←بخش ۶۱زد کلوخی بر هباک آن فزاک←بخش ۶۲از دهان تو همی آید غشاک←بخش ۶۳خشم آمدش و همان گه گفت: ویک←بخش ۶۴ماده گفتا: هیچ شرمت نیست، ویک←بخش ۶۵دم سگ بینی ابا بتفوز سگ←بخش ۶۶چون فراز آید بدو آغاز مرگ←بخش ۶۷ایستاده دیدم آن جا دزد و غول←بخش ۶۸چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم←بخش ۶۹تا به خانه برد زن را با دلام←بخش ۷۰نزد آن شاه زمین کردش پیام←بخش ۷۱بس که برگفته پشیمان بوده‌ام←بخش ۷۲کرد باید مر مرا و او را رون←بخش ۷۳پس شتابان آمد اینک پیرزن←بخش ۷۴زش ازو پاسخ دهم اندر نهان←بخش ۷۵چون بگردد پای او از پایدان←بخش ۷۶مار و غنده کربشه با کژدمان←بخش ۷۷تاک رز بینی شده دینارگون←بخش ۷۸از همالان وز برادر من فزون←بخش ۷۹گر درم داری، گزند آرد بدین←بخش ۸۰مرد را نهمار خشم آمد ازین←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth