شعر را زندگی کن
→ شاهنامهفردوسی
فردوسی

داستان رستم و اسفندیار

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - آغاز داستانکنون خورد باید می خوش‌گُوار←بخش ۲ - بازگشت مست اسفندیار، طلب تاج، پیشگویی مرگش به دست رستم و اندیشهٔ بد گشتاسپز بلبل شنیدم یکی داستان←بخش ۳ - گلایهٔ اسفندیار از گشتاسپ: بند گنبدان، کشتن ارجاسپ و طلب تاجِ وعده‌شدهچو بگذشت شب گرد کرده عنان←بخش ۴ - فرمان گشتاسپ به بستن رستم در برابر تاج، اعتراض اسفندیار و بازگشت غمگین اوبه فرزند پاسخ چنین داد شاه←بخش ۵ - پند کتایون به اسفندیار: هشدار از رستم، ناگزیری فرمان شاه و زاری شبانهٔ مادرکتایون چو بشنید شد پر ز خشم←بخش ۶ - حرکت اسفندیار، فال ناخجستهٔ شتر و بریدن سرش، اردوزدن کنار هیرمند و رای فرستادن رسول به رستمبه شبگیر هنگام بانگ خروس←بخش ۷ - پند اسفندیار به بهمن و پیام او به رستم: سرزنش ناسپاسی، سوگند شاه و نوید شفاعتبفرمود تا بهمن آمدش پیش←بخش ۸ - آمدن بهمن به زاولستان، دیدار با زال و خواستن راه نخچیرگاه رستمسخنهای آن نامور پیشگاه←بخش ۹ - آمدن بهمن به نخچیرگاه رستم، دور انداختن سنگ به پاشنه، بزم گور و پیام اسفندیاریکی کوه بد پیش مرد جوان←بخش ۱۰ - پاسخ رستم به اسفندیار: پند پرهیز از آز، دعوت به بزم و تن ندادن به بندچو بشنید رستم ز بهمن سخن←بخش ۱۱ - فرمان رستم به ساختن بزم شاهانه، آمدن بی‌سلاح به هیرمند و خشم اسفندیار بر بهمنز رستم چو بشنید بهمن سخن←بخش ۱۲ - دیدار رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، آفرین دوسویه، دعوت به خان و سرباز زدن از بندبفرمود کاسپ سیه زین کنید←بخش ۱۳ - پند پشوتن و پاسخ اسفندیار، نخواندن رستم به بزم و بازگشت خشمگین اوچو رستم برفت از لب هیرمند←بخش ۱۴ - دیدار رستم و اسفندیار، لاف پهلوانی‌ها و خشم بر نشستن سوی چپنشست از بر رخش چون پیل مست←بخش ۱۵ - سخن اسفندیار در نکوهش نیاکان رستم: زال دیوزاد، افکندن به دریا، پرورش سیمرغ و ناپارسایی رستمچنین گفت با رستم اسفندیار←بخش ۱۶ - پاسخ رستم به اسفندیار: ستایش نژاد، یادکرد پهلوانی‌های خویش و دعوت به میبدو گفت رستم که آرام گیر←بخش ۱۷ - پاسخ اسفندیار به رستم: فخر به نژاد، شکستن بند و گشودن رویین‌دژچو از رستم اسفندیار این شنید←بخش ۱۸ - مفاخرهٔ رستم با اسفندیار: یاد هفت‌خوان و هاماوران، زورآزمایی دست و وعدهٔ نبردچنین گفت رستم به اسفندیار←بخش ۱۹ - بزم نیمروز نزد اسفندیار، پند آشتی رستم و پیمان نبرد فرداچنین پاسخ آوردش اسفندیار←بخش ۲۰ - سخن تلخ رستم بر در سراپرده، پند آشتی پشوتن و پافشاری اسفندیار بر جنگچو رستم بدر شد ز پرده‌سرای←بخش ۲۱ - خواست رستم سلاح نبرد، پند زال به تسلیم و لاف برگرفتن اسفندیار از بارهچو رستم بیامد به ایوان خویش←بخش ۲۲ - هماوردی تنهای رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، پیمان بی‌مدد و شکستن نیزه و تیغ و گرزچو شد روز رستم بپوشید گبر←بخش ۲۳ - کشته شدن نوش‌آذر و مهرنوش به دست زواره و فرامرز و خشم اسفندیار بر رستمبدانگه که رزم یلان شد دراز←بخش ۲۴ - خستن رستم و رخش به تیر اسفندیار، زینهار شبانه و سوگ نوش‌آذر و مهرنوشکمان برگرفتند و تیر خدنگ←بخش ۲۵ - رسیدن رستم زخمی از نبرد اسفندیار، شیون زال و رودابه و چارهٔ خواندن سیمرغوزان روی رستم به ایوان رسید←بخش ۲۶ - آمدن سیمرغ به خواندن زال، درمان رستم و رخش و نمودن راز تیر گزببودند هر دو بران رای مند←بخش ۲۷ - سپیده‌دم رویارویی رستم و اسفندیار: پوزش و گنج‌بخشی، و پافشاری اسفندیار بر بندسپیده همانگه ز که بر دمید←بخش ۲۸ - تیر گز بر چشم اسفندیار، افتادن رویین‌تن و گفتگوی واپسین با رستمبدانست رستم که لابه به کار←بخش ۲۹ - وصیت واپسین و مرگ اسفندیار، سپردن بهمن به رستم و هشدار زوارهچنین گفت با رستم اسفندیار←بخش ۳۰ - تشییع تابوت آهنین اسفندیار، خشم مهان ایران و نکوهش گشتاسپ به دست پشوتن و خواهرانیکی نغز تابوت کرد آهنین←بخش ۳۱ - نامهٔ پوزش رستم به گشتاسپ، بازگشت بهمن از زابل و نامیدن او به اردشیرهمی بود بهمن به زابلستان←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth