شعر را زندگی کن
→ شاهنامهفردوسی
فردوسی

پادشاهی اسکندر

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - نشستن اسکندر بر تخت، خطبهٔ داد و بخشودن باژ پنج‌سالهسکندر چو بر تخت بنشست گفت←بخش ۲ - نامهٔ اسکندر به مادر روشنک و خود او: وصیت دارا و فراخواندن به شبستانبفرمود تا پیش او شد دبیر←بخش ۳ - پاسخ دلارای به نامهٔ سکندر: سوگ دارا، پذیرفتن شهریاری و نهادن تاج کیانیدلارای چون آن سخنها شنید←بخش ۴ - فرستادن مادر اسکندر به اصفهان، آوردن روشنک با جهاز شاهانه و نشاندنش بر تخت زرینز عموریه مادرش را بخواند←بخش ۵ - ده خواب شگفت کید هندی، ناتوانی دانایان و بازگفتن خواب‌ها به مهرانچنین گفت گویندهٔ پهلوی←بخش ۶ - تعبیر خواب کید هندی: اندرز مهران به پرهیز از رزم و سپردن چهار چیز به اسکندرچو بشنید مهران ز کید این سخن←بخش ۷ - لشکرکشی اسکندر سوی کید هندی، گشودن شارستان‌ها و نامهٔ تهدید به سپردن تاج و تختسکندر چو کرد اندر ایران نگاه←بخش ۸ - رسیدن نامه به کید هندی و پاسخ او: نوید چهار چیز بی‌همتا و آمدن بنده‌وارچو نامه بر کید هندی رسید←بخش ۹ - پاسخ کید به فرستادهٔ اسکندر: وصف دختر و جام و پزشک و فیلسوف و خرسندی شاه از آنفرستاده آمد به کردار باد←بخش ۱۰ - دیدار نه فرزانهٔ اسکندر از دختر کید، وصف اندام‌ها و شگفتی شاه از خرم‌بهشتگزین کرد زان رومیان مرد چند←بخش ۱۱ - فرستادن فغستان با گنج و فیلسوف و پزشک، پیمان زناشویی اسکندر به رسم مسیحافرستاده برگشت زان مرز و بوم←بخش ۱۲ - آزمون رمزی سکندر و فیلسوف، زدودن زنگار دل و نپذیرفتن زر و گهرچو شد کار آن سروبن ساخته←بخش ۱۳ - پزشک هندی و داروی کوهی سکندر: تشخیص کاهش از زنان و درمان با پرهیزبفرمود تا رفت پیشش پزشک←بخش ۱۴ - راز جام زرد کید: کشیدن آب از گردون، پیمان پیران با میلاد و نهفتن گنج در کوهازان پس بفرمود کان جام زرد←بخش ۱۵ - نامهٔ جنگ‌افروز اسکندر به فور هندی و رسیدن فرستاده به درگاه اوز میلاد چون باد لشکر براند←بخش ۱۶ - برآشفتن فور از نامهٔ اسکندر و نوشتن پاسخ تند با تهدید ژنده‌پیلانچو آن نامه برخواند فور سترگ←بخش ۱۷ - لشکرکشی اسکندر سوی فور، شکایت و پوزش سپاه و ساختن سواران آهنین برابر پیلچو پاسخ به نزد سکندر رسید←بخش ۱۸ - نبرد اسکندر با فور: گریز پیلان از آتش، کشتن فور در نبرد تن‌به‌تن و سپردن تخت به سورگچو اسکندر آمد به نزدیک فور←بخش ۱۹ - رفتن سکندر به بیت‌الحرام، کشتن تخمهٔ خزاعه و برکشیدن نژاد سماعیلچو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز←بخش ۲۰ - رفتن اسکندر از جده به مصر، پذیرایی قیطون و نگاریدن پنهان چهره‌اش به فرمان قیدافهچو برگشت و آمد به درگاه قصر←بخش ۲۱ - نامهٔ تهدید اسکندر به قیدافه و طلب باج، پاسخ سرافرازانه و رد فرمانسکندر چو بشنید از یادگیر←بخش ۲۲ - گشودن شارستان فریان، نیرنگ تخت بیطقون و رهانیدن قیدروش و عروسشچو اسکندر آن نامهٔ او بخواند←بخش ۲۳ - دیدار اسکندر در کسوت بیقطون با قیدافه و شناخته شدن او با حریر نگاشتهجهانجوی ده نامور برگزید←بخش ۲۴ - پند قیدافه به اسکندر، نام بیطقون و سوگند او به نیکی با خاندانشبخندید قیدافه از کار اوی←بخش ۲۵ - بار یافتن اسکندر نزد قیدافه، شفاعت پسر کهتر و پیام باژ و تهدید سپاهسکندر بیامد دلی همچو کوه←بخش ۲۶ - خشم سکندر بر طینوش، رایزنی نهانی قیدافه و فریفتن او به کمین در بیشهچو طینوش گفت سکندر شنید←بخش ۲۷ - سوگند اسکندر به قیدافه، رای آشتی و هدایای شاهوار، آشکار شدن راز بر طینوشهمی چاره جست آن شب دیریاز←بخش ۲۸ - رسیدن سکندر به شهر برهمنان، گفت‌وگو در مرگ و آز و رفتن بی‌آزار به خاوروزان جایگه لشکر اندر کشید←بخش ۲۹ - پند فیلسوف بر سکندر، فروبردن کشتی به کام ماهی کوهسان و جنگ با شیران نیستانهمی رفت منزل به منزل به راه←بخش ۳۰ - نبرد سکندر با سپاه برهنهٔ حبش، سوزاندن کشتگان و کشتن کرگوزان جایگه رفت خورشیدفش←بخش ۳۱ - نبرد سکندر با نرم‌پایان، کشتن اژدهای کوه، بانگ مرگ و رفتن به شهر زنان هرومچو نزدیکی نرم‌پایان رسید←بخش ۳۲ - رسیدن اسکندر به شارستان مغرب، آگاهی از آب حیوان و گزینش ده هزار بارگی چهارسالهبپرسید هرچیز و دریا بدید←بخش ۳۳ - سفر اسکندر و خضر در پی آب حیوان، جدایی در دوراهی تاریک و نوشیدن خضر از چشمهوزان جایگه شاد لشگر براند←بخش ۳۴ - رسیدن سکندر به کوه رخشنده، گفت‌وگوی قیصر با مرغ سخنگو و فرمان رفتن تنها به تیغ کوهسکندر سوی روشنایی رسید←بخش ۳۵ - دیدار سکندر با اسرافیل بر کوه، رفتن به تاریکی و پشیمانی از گوهرهای وانهادهسکندر چو بشنید شد سوی کوه←بخش ۳۶ - رفتن اسکندر سوی باختر، شکایت مردم از یأجوج و مأجوج و برآوردن سد آهنینسوی باختر شد چو خاور بدید←بخش ۳۷ - رسیدن سکندر به کوه لاژورد و خانهٔ یاقوت، جسد گرازسر و هشدار مرگ از چشمهٔ شورهمی رفت یک ماه پویان به راه←بخش ۳۸ - دیدار سکندر با درخت گویا، پیشگویی مرگ دور از روم و بازگشت گریانز راه بیابان به شهری رسید←بخش ۳۹ - اسکندر به جامهٔ فرستاده نزد فغفور چین، نامهٔ جنگ و ساو، پاسخ نرم و بار هدایاوزان روی لشکر سوی چین کشید←بخش ۴۰ - گذر سکندر از حلوان به سند، شکست بنداه و گرفتن اسیر، و هدیه و آفرین شاه یمنبدان جایگه شاه ماهی بماند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth